تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
يعنى ، تبدّل حال - عموما - معلوم است ؛ امّا خاصّه سبب اين مرض كه تو را عارض شد ، بگو . قوله :
گفت پيش آ ز خمم او را قاهرست * [ تو ببين كان شير در چَه حاضرست ]
مقولهء شير است كه به خرگوش مىگويد ، پيش بيا و مترس كه زخم من بر شير چاهى قاهر است و او را مقهور مىگرداند .

نظر [ كردن ] شير در چاه . . . الخ

قوله :
درفتاد اندر چهى كو كنده بود * زانكه ظلمش بر « 1 » سرش آينده بود
فى الحديث : « من حفر بئرا لأخيه وقع فيه « 2 » . » قوله :
مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان * [ از نُبى « ذا جاء نصر الله » خوان ]
خصم ، اينجا به معنى ممد است . قوله :
[ گر ضعيفى در زمين خواهد امان ] * غلغل افتد در سپاه آسمان
يعنى ، ملايكه . قوله :
اى بسا ظلمى كه بينى در كسان * خوى تو باشد در ايشان اى فلان
يعنى ، بسا مردم كه ديگران را به بدخلقى متّهم دارند و حال آنكه بد آنهاست كه به آنها مىرسد . در كشف المحجوب ديدم كه ، هركس كسى را خواهد به عيب منسوب كند ، اول عيبى كه در ذات اوست بر زبانش جارى شود ؛ زيرا كه به آن عيب آشناتر است . قوله :
اى بديده خال بد بر روى عم * عكس خال تست آن از عم مرم « 3 »
ايراد و لفظ در حباب تلازم شعرى مناسب افتاد به لفظ خال ، و مقصود از آن شخص
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : در . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 14 : « هركس براى برادرش چاهى بكند ، [ خود ] در آن بيفتد . » ( 3 ) در نسخهء ق :اى بديده عكس بد بر روى عمّ * بد نَه عمّست آن توى از خود مرم .