قوله :
گر قضا صد بار قصد « 1 » جان كند * هم قضا جانت دهد درمان كند
در حديث آمده كه : « اصحاب كرام از رسول [ اللّه ] - عليه السّلام - سؤال كردند كه :
تغيير قضا مقدور كسى هست ؟ فرمود كه : قضا را قضا تغيير كند . »
قوله :
از كرم دان اينكه مىترساندت * [ تا به ملك ايمنى بنشاندت ]
يعنى ، خوف از آثار رحمت است .
پاى واپس كشيدن . . . الخ
قوله :
حق چو سيما را معرّف خوانده است * [ چشم عارف سوى سيما مانده است ]
اشارت [ است ] به آيهء :
« سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ . »
« 2 » پس معلوم شد كه لسان الحال ، انطق من لسان المقال .
قوله :
[ گفت پيغامبر به تمييز كسان ] * مرءُ مخفى لدى طىّ اللسان
قال - عليه الصلوات : « المرء مخبوء طى لسانه لا فى طيلسانه « 3 » . »
قوله :
رنگ روى سرخ دارد بانگ شكر * رنگ « 4 » روى زرد باشد صبر و نكر
[ نكر ] ( بضم النون و سكون الكاف ) ناخوش و ناشايسته . [ و ] اشارت [ دارد ] به مضمون : « الظّاهر عنوان الباطن . « 5 » »
قوله :
در من آمد آنكه دست و پا برد * [ رنگ رو و قوّت سيما برد ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : حكم .
( 2 ) الفتح ( 48 ) آيهء 29 : « نشانشان اثر سجدهاى است كه بر چهرهء آنهاست . »
( 3 ) اين سخن از حضرت على - ع - هم آمده ؛ نك : نهج البلاغة ؛ صبحى صالح ، ص 297 ، ش 148 « انسان زير زبان خويش نهفته است ، نه در رداى خود . »
( 4 ) در نسخهء ق : بانگ .
( 5 ) « ظاهر ، نشان باطن است . »