آبزيركاه ، مكّار را گويند ؛ يعنى زهى خرگوش مكّار [ را ] .
قوله :
موسيى فرعون را تا « 1 » رود نيل * مىكشد با لشكر و جمع ثقيل
قصهء حضرت مولوى تشبيه موسى به خرگوش نيست تا سوء ادب لازم آيد ؛ بلكه از اينجا انتقال كردند از قصهء خرگوش به مواعظ ديگر . و نظر بر نفس دانش است كه در ضعف صورت ، راجع به قوت معنى است .
قوله :
حال فرعونى كه هامان را ستود * حال نمرودى كه شيطان را ستود « 2 »
يعنى ، در باب حال فرعون كه قول هامان پسنديد و ستايش كرد [ و ذلك ] فى المصرع الأخير .
قوله :
چون قضا آيد نبينى غير پوست * دشمنان را بازنشناسى ز دوست
در ابيات بالا تحذير بود از مكر اعادى الحال [ كه ] بيان غلبهء تقدير است .
قوله :
چون چنين شد ابتهال آغاز كن * [ ناله و تسبيح و روزه ساز كن ]
يعنى ، تقدير الهى به تدبير بند نيابد ؛ پس چاره منحصر باشد در عجز و تضرّع و پناه بردن به جناب حق - جلّ جلاله .
قوله :
از شراب قهر چون مستى دهى * [ . . . ]
اينجا مراد از قهر ، غلبه است كه متضمّن بالغهء اوست .
قوله :
[ . . . ] * نيستها را صورت هستى دهى
يعنى ، ضعيفان را توانا كنى . و اگر از قهر ، غضب اراده كنيم ، حاصل معنى چنين باشد كه ، چون خواهى بر كسى قهر كنى ، معدومات را در ديدهء او موجودات و نيستيهانمايى تا از مستى خودپسندى و غرور ، ضايع و ابتر شود . و اين توجيه اليق و انسب است در اين مقام از توجيه سابق .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : با .
( 2 ) همان : شنود .