قوله :
صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد « كانّا اليه راجعون »
بناى احكام كثرت و قيام نشئهء عنصرى به واسطهء سلطنت اسماء و صفات است . چون آفتاب سلطنت ذات طلوع كند ، بنياد ظلمات قيود به نور اطلاق وجود انهدام پذيرد و سرّ
« يَوْمُ الْفَصْلِ »
« 1 » ظاهر شود و قيامت كبرى پديد آيد . و نقوش صور از لوح معنى سترده و امانت جان به حق سپرده گردد . كما ورد : « كلّ شىء يرجع الى أصله » . « 2 »
قوله :
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست * مصطفى فرمود دنيا ساعتيست
اشارت [ است ] به حديث : « الدّنيا ساعة ليس فيها راحة فاجعلها طاعة « 3 » . » و نيز اشارت مىفرمايد كه ، آنچه بعد وقوع قيامت بر نادان متحقّق شود - آنا فآنا - در اين نشئه عيان مىبيند .
قوله :
فكر ما تيريست از هو در هوا * در هوا كى پايد آيد تا خدا
يعنى ، فكر و انديشهء ما فى الحقيقة نه از ماست . تيرى است هوايى كه از كمان حقّ جسته در هواى وجود ما . تا كى استقرار نمايد ! ناچار بازگشت آن به جانب حقّ باشد .
چنانچه در عنوان اين دفتر گذشت .
قوله :
گر بپرّانيم تير آن نى ز ماست * آن كمان و تيراندازش خداست « 4 »
ليكن گفتن اين ، كسى را سزاست كه هر لحظه مرگ و رجعت را معاينه كند . اين لقمه در دهن هركس نگنجد .
قوله :
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا
مرگ و رجعت هر لحظه كه در بيت بالا گذشت و آن را صوفيه تجدّد امثال خوانند ، بيان مىفرمايند كه ، تعينات دمبهدم متجدّد و متزلزل مىگردد ؛ زيرا كه اسماى جلالى
هامش
( 1 ) بخشى از آيهء قرآن كريم است كه به اقتضاى حال ، بارها از آن ياد شده است : الصّافات ( 37 ) آيهء 21 ؛ الدّخان ( 44 ) آيهء 40 ؛ المرسلات ( 77 ) آيهء 38 . . . « اين همان روز داورى است . »
( 2 ) « هر چيزى به اصل خود بازمىگردد . »
( 3 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 13 : « دنيا ساعتى است كه در آن آرامش نيست ؛ پس آن را طاعت [ خود ] قرار ده . »
( 4 ) دفتر اوّل ، بيت 620 .