تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
الهى را كه بىافاضت آن هيچ موجود را وجود نيست ، كما نطق به الحديث حيث قال : « إنّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة ثمّ رشّ عليهم من نوره « 1 » » غيبت متصور نباشد . « فهو محيط على المعالى و الصّور الأنوار و العكوس و الأرواح و الأشباح و ما يتعقّل و ما يتصوّر « 2 » » . قوله :
شب نبُد نور و نديدى رنگها * [ پس به ضدّ نور پيدا شد ترا ]
به خاطرت نرسد كه چند بيت به همين مضمون بالا گذشته . پس ذكر اين ابيات ، مستلزم تكرار است . چون وجه استفسار الوان در ظلمت شب آنجا ناگفته ماند ، اينجا وجه آن را بيان مىفرمايند كه ، خلل به ضدّ پيدا شود . و از اين مطلب به مطلب ديگر كه حق تعالى را ضدّ نيست ، انتقال مىفرمايند ؛ قوله :
لا جرم « أبصارنا لا تدركه * و هو يدرك » بين تو از موسى و كُه
اشارت است به آيهء :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ . »
« 3 » زيرا كه اشيا به اضداد ، ظهور دارد و الوان به اضوا . چون حقّ را ضدّ نباشد ، از ظهورى كه به ضدّ و مقابل پديد آيد ، مستور و پنهان باشد و مدرك و مرئى نگردد ؛ پس به خود ظاهر باشد . كما ورد : « سبحان من اختفى من الخلق بشدة ظهوره و احتجب عنهم لإشراق نوره « 4 » . » فافهم ؛ فانّ ذلك دقيق و عميق . قوله :
صورت از معنى چو شير از بيشه دان * يا چو آواز و سخن ز انديشه‌دان
اشارت است به اين معنى كه ، اگر معيت حقّ به اشيا بر وجهى كه ارباب مشاهده به رمز دايما بيان كنند و دلنشين تو نشود ، بارى طريقهء شناخت علماى ظاهر را از دست مده ؛ و از اثر به مؤثر انتقال ، و از صور مختلفه بر مصوّر بر صورت ، و از حروف و اصوات بر انديشه بالضّرورت ، و از امواج بر بحر موّاج استدلال كن .
هامش
( 1 ) نك : تمهيدات ؛ صص 74 و 256 . « هرآينه خداى خلق را در تاريكى آفريد ، سپس از نور خويش بر آنها افشاند . » ( 2 ) « پس او [ - خداى تعالى ] بر مقامات بلند و صور انوار و عكوس و ارواح و اشباح و آنچه كه به عقل در مىيابيد و تصوّر مىكنيد ، فراگير و محيط است . » ( 3 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 103 : « چشمها او را نمىبينند و او بينندگان را مىبيند . » ( 4 ) « پاكا آن كسى كه [ - خداى تعالى ] از حيث شدت ظهورش از خلق پنهان ، و به پرتوافشانى نورش ، از آنها پوشيده است . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 91 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى