تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
حاصل معنى آنكه ، تا دل صورت‌پرست فيض مرشد را و كشف دوربين او را نيك ادراك نكند ، حال او به حال فارسى ماند كه اسب خود را يله پنداشته ، جست‌وجو نمايد . حال آنكه بر اسب خود نشسته بود و در عين يافت ، غم نايافت دامن‌گير او باشد . يعنى ادراك حقيقت او كه پيوسته با اوست ، او را دست ندهد . و مىشود كه اين بيت به بيت ما قبل ربط داده شود . در اين صورت علت خواهد بود براى دور انداختن بحر وسيله صورت را . يعنى بحر مىخواهد كه صورت دامن مرشد صاحب معنى به چنگ آرد . پس لفظ نبيند را از قرار تقرير اول ، منفى بايد خواند و به موجب اين تقرير ، مثبت . قوله :
در درون خود بيفزا درد را * تا ببينى سبز و سرخ و زرد را « 1 »
يعنى ، به تصفيهء باطن و از صورت به معنى نقل كن تا الوان تجلّيات مشاهده كنى . قوله :
و صفها را مستمع گويد به راز * تا شناسد مرد اسب خويش باز « 2 »
مستمع ، شخصى است كه حديث جست‌وجوى اسب از فارس استماع نمايد و اوصاف و علامات و امارات بيان كند تا به سبب بيان او ، فارس بداند كه اسب من با من است . قوله :
جان ز پيدايى و نزديكيست گم * [ چون شكم پرآب و لب‌خشكى چو خم ]
يعنى ، از غايت جلا و نهايت قرب ، جان مستور است . و چون در مصرع [ ثانى ] شرطيه است كه جزاى آن مصرع بالاست مقدّم بر آن شرط . و چون را به معنى چرا اگر گفته شود ، نيز گنجايش دارد . قوله :
كى ببينى رنگ سرخ و زرد را * تا ببينى بيش از اين هر سه ضيا « 3 »
يعنى ، نور اظهر اشياست ؛ بلكه ظهور اشيا به نور است كه ظاهر بنفسه و مظهر بغيره است . اول آن نور را ادراك كن . و طايفه [ اى ] از منكران برآنند كه الوان مشهود مىشود و
هامش
( 1 ) اين ابيات در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل در درون خود را . ( 2 ) پيشين ؛ ذيل و صفها را . ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق و از دريا به دريا يافته نشد .