انكار وجود نور كردهاند و آنها مىفرمايند ؛
قوله :
ليك چون در رنگ گم شد هوش تو * شد ز نور آن رنگها روپوش تو
چونكه شب آن رنگها مستور بود * پس نديدى « 1 » ديدِ رنگ از نور بود
حاصل نقص آنكه ، وقت غروب شمس و غيبت سراج ، تفرقه در محل ظلمت و نور ضرورت پيدا شود . پس منكران بايد كه اعتراف نمايند به وجود نور و بدانند كه نور وراى الوان است . ليكن از جهت شدت اتحاد به الوان ممتاز نمىشود و از غايت ظهور مخفى مىنمايد . امّا ارباب بصاير را اول نظر بر نور افتد : « ما رأيت شيئا الّا رأيت اللّه قبله « 2 » » . و اهل بصيرت دو قسماند : بعضى اشيا را به دو بينند و بعضى او را به اشيا .
طبقهء اولى ) صاحب مشاهدهاند كه درجهء صديقين دارند و دوم ) علماى راسخين كه به استدلال ، مرتبهء شناخت حاصل كنند . و از حال صديقان حق تعالى در كلام خود خبر داد و فرمود :
« أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ . »
« 3 » و بر حال طبقهء ثانى ، تنبيه فرمود :
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ . »
« 4 » و بعد از اين دو ، غافلين و محجوبين صورت باشند :
« مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ . »
« 5 »
قوله :
نيست ديدِ رنگ بىنور برون * همچنين رنگ خيال اندرون
اين بيت و ابيات ما بعد اشارت است به آيهء :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . »
« 6 » پس هيچ چيز را بىاو ظهور نباشد و در نور ظاهر . و نور الهى [ را ] اين تفاوت است كه نور ظاهر به غروب شمس و قمر و انطفاى سراج و نيران با محجوب شدن هريك غايب شود ، امّا نور
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بديدى .
( 2 ) نك : تمهيدات ؛ صص 56 و 280 [ با اندكى تفاوت ] سخن از حضرت على - ع - است . « چيزى را نديدم ، مگر پيش از آن خداى را ديدم . »
( 3 - 4 ) فصّلت ( 41 ) آيهء 53 : « زودا كه آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد [ تا برايشان آشكار شود كه او حقّ است ] . آيا اينكه پروردگار تو در همه جا حاضر است كافى نيست ؟ »
( 5 ) النّساء ( 4 ) آيهء 143 : « سرگشتگان ميان كفر و ايمانند : نه با اينان و نه با آنان . »
( 6 ) النّور ( 24 ) آيهء 35 : « خدا نور آسمانها و زمين است . »