در اين داستان ، عجايب اسرار بسيار است . گنجايش دارد كه شرحى على حدّه بر اين نوشته شود . چون اختصار مطلوب است ، به حكم : « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه « 1 » » به موجز بيانى اكتفا كرده شد .
بدان كه ستايش عقل جزئى بشرى دأب حضرت مولوى نيست . امّا اين عقل چون متوجه امر معاد شود ، انوار عقل كلّى بر او فايض شود و توسّعى در احاطه و شمول پيدا كند . نظر بر اين معنى داشته ، مولانا سعت مدركات اين عقل را بيان مىفرمايند ؛
قوله :
صورت ما اندرين بحر عذاب * [ مىدود چون كاسهها بر روى آب ]
بحر [ به ] خوش و شيرين تشبيه كرد و صور شخصيه را به كاسههايى كه روان به روى آب است .
قوله :
تا نشد پر بر سر آبست « 2 » طشت * [ چونكه پر شد طشت در وى غرق گشت ]
يعنى ، صور اشخاص تا بهرهء وافى از عقل و دانش حاصل نكرد ، مانند طشت و كاسهء خالى بر روى آب مىدود و قدم از تردّد بىفايده بازنمىدارد . چون نصيبهء تام از عقل يافت ، صورت معنى غرق شد .
قوله :
[ عقل پنهانست و ظاهر عالمى ] * صورت ما موج يا از وى نمى
اين عالم صورت نسبت به عالم معنى به مثابهء موج باشد و به آن منزله از نم .
قوله :
هرچه صورت مى وسيلت سازدش * [ زان وسيلت بحر دور اندازدش ]
صورت بىمعنى هر تدبيرى كه به جهت وصول مدارك عقلى برانگيزد ، قاصر باشد و از مقصود بازدارد .
قوله :
تا نبيند دل دهندهء راز را * [ تا نبيند تير دورانداز را ]
دهندهء راز ، مرشد كامل [ بود ] . و تير دورانداز ، كشف او كه چندينساله راه پيشتر بيند . و اين بيت ، مبتدا و بيت آينده به جاى خبر [ آن باشد ] .
هامش
( 1 ) « كلّ آنچه نمىتوان بدست آورد ، همهء آن را از دست نمىدهند . » نظير ضرب المثل ايرانى : كاچى بعض هيچى .
( 2 ) در نسخهء ق : دريا چو .