قوله :
گفت پيغمبر كه رنجورى بلاغ * [ رنج آرد تا بميرد چون چراغ ]
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « ان تمارضتم ، لدينا تمرضوا « 1 » » يعنى در كار جهاد اگر بيمارى را بهانه كنيد ، بيمار شويد .
قوله :
جبر چه بوَد بستن اشكسته را * يا به پيوستن رگِ « 2 » بگسسته را
يعنى ، معنى لفظ جبر در لغت ، شكسته را بستن است . و نزد اهل تحقيق ، جبر دو قسم است : مقبول و مردود . جبر مقبول ) سعى در دفع موانع است و جهد در تحصيل اسباب مقصود كه در اين جهد و سعى ، خود را مجبور داند ؛ مثلا اگر نمازى فوت شود ، در قيام به قضاى آن خود را جبرى شناسد ؛ به انديشهء آنكه در گزاردن صلاة مأمور مجبور است . و جبرى كه نه اينچنين باشد و اعتقاد كند كه جهد ممنوع است ، از سعى مردود است نه مقبول .
حاصل آنكه ، بىظهور حقيقت هركه جبر بر خود بست و بىاختيارى وانمود ، گمراه شد . و هركه در عبادت و سلوك كوشيد و به نور عمل ، غلبهء حقيقت ديد و اختيار خود را مقهور حضرت جبار يافت ، تأييد الهى او را درربود تا احكام عبوديت در بىاختيار بهتر از صورت اختيار از او به ظهور آمد . و صاحب اين حال محمول بود ، نه حامل . پس جبرى كه از مجرّد قول بىعمل خيزد ، جبر ملحدان باشد . و جبرى كه از ظهور حقيقت رو نمايد ، عين ايمان .
قوله :
چون درين ره پاى خود بشكستهاى « 3 » * [ بر كه مىخندى چه پا را بستهاى ]
خطاب جبرى است . و لفظ بشكسته اگر به ( باى موحده ) خوانده شود ، چون به معنى چرا باشد . و اگر نشكسته به ( نون ) خوانده شود ، لفظ چون ، شرطيه باشد و مصرع ثانى ، جزاى شرط .
قوله :
وانكه پايش در ره كوشش شكست * دررسيد او را براق و برنشست
هامش
( 1 ) نك : كنوز الحقائق ؛ ج 2 ، ص 198 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) در نسخهء ق : رگى .
( 3 ) همان : نشكستهاى .