خلق باطن انسان ريگ آن نهر اگر خلق نيكوست ، آب عمر صاف و زلال است و به هموارى مىگذرد و اگر خلق ناپسنديده است ، آب را ناصاف كند .
قوله :
[ منبع حكمت شود حكمت طلب ] * فارغ آيد او ز تحصيل و سبب
به عطف و معطف هر دو قسم ديده شد . حاصل معنى آنكه ، طالب حكمت كه به الفاظ قانع نشود ، حكمت از او زايد و تحصيل علوم رسم سبب آن تحصيل فارغ گردد .
قوله :
ذهن « 1 » حافظ لوح محفوظى شود * [ عقل او از روحْ محفوظى شود ]
يعنى ، حافظ حكمت محافظ الفاظ لوح محفوظ گردد كه همهء حقايق در او ثبت شود و از كشف روح ، محفوظ گردد .
قوله :
[ عقل چون جبريل گويد احمدا ] * گر يكى گامى نهم سوزد مرا
وقتى كه در معراج ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از آسمان چهارم قدم پيش گذاشت ، جبريل [ ع ] استاد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : يا أخى ، رفيق باش . جبرئيل - ع - گفت : « لو دنوت أنملة لاحترقت بسبحات الجلال « 2 » .
قوله :
هركه ماند از كاهلى بىشكر و صبر * او همىداند « 3 » كه گيرد پاى جبر
يعنى ، كسى كه مرد خدا را و حكيم الهى را از كاهلى بخست و در نعمت شكر نكرد و در بلا صبر نورزيد ، به جبر آويخت و ندانست كه مشاهده بىمجاهده دست ندهد .
قوله :
هركه جبر آورد خود رنجور كرد * تا همان رنجوريَش در گور كرد
يعنى ، سقم تصور جبر دل او را بيمار كرد [ و ] در راه طلب پاى سعى او سست شد و اين شبيه باشد به حال مريضى كه تدبير دفع مرض نكند و هلاك گردد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : لوح .
( 2 ) نك : بحار الأنوار ؛ ج 18 ؛ ص 382 . « اگر سرانگشتى نزديك شوم ، به سبحات جلالى بسوزم . »
( 3 ) در نسخهء ق : همين .