( سنج : اساس اشتقاق فارسى ، ج 1 ، ص 604 ) ، مىماند .
331 / 2 لكم دينكم و لى دين / ت : « لكم دين و لى دين » .
ضبط سراج به نصّ قرآنى اقرب است ؛ فتأمّل ! 331 / 9 عقار / در حاشيهء اصل آمده است : « عقار ، به ضم ، به معنى شرابست » .
331 / 21 خرقه / اصل : « خرقه » .
332 / 1 حامل / ت : « عامل » .
332 / 15 رنج / در اصل ، روى « رنج » رادّهاى گذاشته شده و در حاشيه نوشته شده : « مرگ » .
333 / 21 تنور / اصل : « تنون » .
334 / 17 گداست / اصل : « كراست » .
335 / 12 چو / گويا در اصل ، نخست « چه » بوده ، سپس با دستكارى آن را « چو » كردهاند .
335 / 23 بحر / ت : « بخش » .
« بخش » واژهاى است تازى به معناى « سوراخ كوچك ، حفره ، سوراخى مانند آب راه » ( نگر :
لغات ، 2 / 66 ) .
338 / 20 و گر / در اصل ، « ور » نوشته شده ، آنگاه يك واو مضموم هم بالاى آن كتاب گرديده است .
340 / 8 تركان / ت : « خاتون » .
« تركان » لقبى است زنانه از قبيل بىبى و بيگم ؛ و ملكه يا نزديكان زنانهء شاه را مانند مادر شاه و . . . بدين لقب مىخواندهاند ( سنج : لغتنامهء دهخدا ، ذيل تركان ) .
علّامهء قزوينى فصلى مشبع دربارهء اين واژه قلمى كرده است ؛ نگر : يادداشتهاى قزوينى ، 2 / 62 و 63 .
341 / 13 مريش / در حاشيهء اصل آمده است : « مرى : به كسر ميم مجهول كشيدن » .
مىگويم : نخست ، آنكه « مرى » امالهشدهء مراء است و معناى آن جنگ و ستيزه و معارضه و جدل كردن مىباشد و باز هم در مثنوى به كار رفته ( نگر : لغات ، 8 / 310 ) ؛ دوم آنكه يكى از معانى كوشيدن ستيزيدن است و اين در شاهنامه هست ؛ فتأمّل .
342 / 19 گريزى / ت : « گريزم » .
344 / 17 سلّه / در حاشيهء اصل آمده است :
« سلّه ، با سين مهمله و تشديد لام ، سبدى كه مار درو كنند » .
345 / 7 مسيحى / ت : « مليحى » ؛ و صواب همين است .
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٨٤