303 / 4 كيمياى . . . / حركتها و ضبط از اصل است .
303 / 5 درد درد / حركت از خود اصل است .
303 / 6 خادع . . . / در حاشيهء اصل آمده است :
« ژاژ ، گياهيست كه هر چند شتر آن را بخايد از غايت بىمزگى [ ظ . ] فرونتواندبرد ، و باژ ، به معنى خراجست » .
303 / 19 كامانتهاى / اصل : « كه امانتهاى » .
304 / 5 وشات / در حاشيهء اصل آمده است :
« وشات ، به ضمّ ، سخنچينان ، و به كسر واو ، دروغ گفتن و به [ ظ . ] سخن دروغ آراستن » .
305 / 1 اخى / ت : « اچى » .
دكتر سيّد صادق گوهرين « اچى » را به عنوان واژهاى تركى و به فتح يكم ضبط كرده و نوشته است : « شارحان مثنوى آن را برادر بزرگ و برادر كلان معنى كردهاند و نيكلسن آن را عنوانى مساوى وزير ، پاشا ، افندى و امثال آن مىداند در زبان امروزى اهالى تركيه » ( لغات ، 1 / 111 ) .
در مقابل ، « اخى » ، « لقبى بوده است كه در عهد مولانا فتيان و جوانمردان آسياى صغير به ياران و هم مسلكان خود مىدادهاند مثل برادر خواندگى . . . » ( لغات ، 1 / 124 ) .
305 / 12 سغراق / اصل : « شغراق » .
« سغراق » به قول صاحب برهان به فتح سين است و كوزهء لولهدار را گويند ، خواه چينى ، خواه سفال ، و غير آن . در قاموس تركى به ضمّ سين ( در تركى ) ضبط شده و به معناى قدح بزرگ و پياله .
بنا بر لطائف المعنوى اين واژه به معنى مى نيز آمده است . ( نگر : لغات : 5 / 313 و 314 ) .
306 / 8 * / در اينجا ، در اصل ، سرنويس نيامده و تنها نوشته شده : « بياض » ؛ كه ظاهرا نشان مىدهد در دستنوشت مبناى كتابت اصل اينجا سفيد بوده و چه بسا مرحوم فيض خود سرنويس اين بخش را به علّتى وانهاده .
306 / 9 منحنى / ت : « منطفى » .
306 / 11 مىپخساند / در حاشيهء اصل نوشته شده : « پخس به معنى پژمرده است » .
306 / 18 نقل / ت : « بقل » .
307 / 4 فخ / در حاشيهء اصل آمده : « فخ ، به فتح ، به معنى دام است » .
307 / 14 سار / در حاشيهء اصل آمده است : « سار مرغكى سياه سخنگو باشد در شيراز كاوينك گويند » .
307 / 18 پاس / ت : « ياس » .
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٨١