تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
357 / 21 آن خراسى / ت و ع : « آن خر آسى » . در حاشيهء اصل آمده است : « خراس ، به خاى معجمه مفتوح ، به معنى آسياب بزرگست » . دكتر سيّد صادق گوهرين هم در بيت جاى گفتگو ، « خراسى » را يك واژه گرفته و چنين معنى كرده است : « آنكه به آسياب بسته شود ؛ خر يا ستورى كه بر آسياب بسته شده باشد » ( لغات ، 4 / 241 ) . 359 / 2 روبهان / ت : « زوبعان » . « زوبع » واژه‌اى است تازى ؛ آن را نام شيطان يا نام مهترى از پريان دانسته‌اند . مراد از « زوبع » در شعر مولانا ، شيطان ، ابليس ، شرير و مانند آن است . اين واژه را در شعر سنائى هم مىبينيم :
اين‌چنين دولتى مرا جويان * من گريزان چو زوبع از ياسين
( نگر : لغات ، 5 / 193 ) 359 / 14 نابگاه / اصل : « نابكاه » ؛ ت و ن : « پايگاه » . 360 / 12 استغفار / ت : « استفسار » . 361 / 7 پوز / در حاشيهء اصل آمده است : « پوز : پيرامان دهان » . 365 / 5 پرى / چنين است ( با همين حركت‌گذارى ) در اصل . ت : « پرّى » . 365 / 12 بىتوشهء / ت : « بىگوشهء » . در حاشيهء اصل هم با رمز « خ ل » [ نسخه بدل ] نوشته شده است : « بىكوشه » . 366 / 11 وسن / در حاشيهء اصل آمده : « وسن ، به فتحتين ، مقدّمهء خواب » . 367 / 14 المرشد / در عكس اصل اين‌گونه خوانده مىشود ؛ شايد هم « الرشد » باشد ، و تيرگى عكس مايهء ابهام گرديده . 368 / 12 كلّ له قانتون / پاره‌اى است از آيهء 116 از سورهء « بقره ( 2 ) » ؛ و نيز آيهء 26 از سورهء « روم ( 30 ) » . 368 / 22 بيرون جه / اصل : « بيرون چه » . 370 / 16 جان شوو / اصل : « جان شود » . 371 / 21 گردون / ت : « گردان » . 372 / 5 عابث / در حاشيهء اصل آمده است : « عبث : آميختن و كشك در آفتاب گذاشتن تا خشك شود » . مىگويم : در پيوند اين معناى « عبث » با سخن مولانا ، درنگ بايد كرد . سنج : لغات ، 6 / 256 . 372 / 22 عام / ت : « عام و » .