308 / 1 نپذرفتى / اصل : « بپذرفتى » .
308 / 4 حمّال تو / اصل : « حمّال نو » .
308 / 7 كايمانت / اصل : « كه ايمانت » .
309 / 4 شكر بارى / چنين است در اصل ؛ ت : « شكر ، بارى » .
309 / 15 رنگ و عودى / ت : « رنگ عودى » .
310 / 3 سيس / اصل : « سئس » .
« سيس » بر بنياد نوشتهء صاحب فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع ، اسب تند و تيز و جلد را گويند ( سنج : لغات ، 5 / 385 ) .
310 / 18 إنّ الإنسان . . . / پارهاى است از آيهء 34 از سورهء ابراهيم ( 14 ) .
311 / 13 مبر آن / چنين است ( با همين حركتگذارى ) در اصل ؛ ت : « مبرّان » .
312 / 10 حجيب / ت : « حجاب » .
313 / 2 خار آن گلشن / چنين است ( با همين حركتگذارى ) در اصل ؛ ت : « خوار آن گلش » .
314 / 3 تپش / در حاشيهء اصل آمده است : « تپش ، به فتح اوّل و كسر باى فارسى به معنى گرمى است و به معنى تابش يعنى پرتو » .
314 / 7 كى / ت : « كه » .
« كى » در اينجا مىتواند همان « كه » باشد و از دستنوشتهاى كهن مثنوى به همين ريخت بازمانده باشد .
314 / 12 يوم لا ينفع . . . / بهرهاى است از آيهء 52 از سورهء « غافر ( 40 ) » .
314 / 17 يا / ت : « با » .
314 / 18 كيفر / در حاشيهء اصل آمده است : « كيفر : جزا و مكافات و پشيمانى ؛ بخطّه رحمه اللّه » .
مىگويم : ظاهرا مراد آن است كه اين مطلب به خطّ مرحوم فيض - قدّس اللّه روحه العزيز - بوده است .
314 / 21 دارو دهان / مراد ( ظ . ) دهندگان دارو و در باطن كسانى است كه با داروى شفابخش خويش گند دهانهاى گناهكار را مىزدايند .
اين چيزى است كه از برخى گزارشهاى مثنوى دريافته مىشود و خردپسند مىنمايد . در بعض گزارشها « دارو دهان » را داروئى دانستهاند كه دهان را خوشبو مىكند . مأسوف عليه ، استاد نيكلسن ، « دهان » را به كسر دال خوانده و جمع « دهن » يا « دهنه » گرفته است . ( نگر : لغات ،
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٨٢