تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
گفت : آن كس را بكش اى محتشم ! * گفت : پس هر روز مردى را كشم
كشتم او را ، رستم از خونهاى خلق * ناى او بُرّم بهست از ناى خلق

فى بيان المقصود من الحكاية

نفس تست آن مادر بد خاصيت * كه فساد اوست در هر ناحيت
هين بكُش او را كه بهر آن دنى * هر دمى قصد عزيزى مىكنى
از وى اين دنياى خوش بر تُست تنگ * از پى او با حق و با خلق جنگ
نفس كُشتى ، بازرستى ز اعتذار * كس تو را دشمن نماند در ديار

سؤال و جواب

گر شكال آرد كسى بر گفت ما * از براى انبيا و اوليا
كانبيا را نى كه نفس كشته بود * پس چراشان دشمنان بود و حسود ؟
گوش نه تو ، اى طلب كار صواب ! * بشنو اين اشكال و شبهت را جواب
دشمن خود بوده‌اند آن منكران * زخم بر خود مىزدند ايشان چنان
دشمن آن باشد كه قصد جان كند * دشمن آن نبود كه خود جان مىكند
نيست خفّاشك عدوى آفتاب * او عدوى خويش آمد ز احتجاب
دشمن آن باشد كزو آيد عذاب * مانع آيد لعل را از آفتاب
مانع خويشند جمله كافران * از شعاع جوهر پيغمبران
كى حجاب چشم آن فردند خلق ؟ * چشم خود را كور و كر كردند خلق
گر شود بيمار دشمن با طبيب * ور كند كودك عداوت با اديب
در حقيقت دشمن جان خودند * راه عقل و جان خود را مىزنند
گر تو را حق آفريند زشت‌رو * هان مشو هم زشت‌رو ، هم زشت‌خو
تو حسودى كز فلان من كمترم * چه فزايد كمترى در اخترم
خود حسد نقصان و عيبى ديگرست * بلكه از جمله كميها بدترست
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 422 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني