تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
زانكه هفتصد پرده دارد نور حق * پرده‌هاى نور دان چندين طبق
از پس هر پرده قومى را مقام * صف‌صفند اين پرده‌هاشان تا امام
اهل صفّ آخرين از ضعف خويش * چشمشان طاقت ندارد نور پيش
وان صف پيش از ضعيفىّ بصر * تاب نارد او شعاع پيشتر
روشنائى كو حيات اوّلست * رنج جان و فتنهء اين احولست
احولىها اندك اندك كم شود * چون ز هفتصد بگذرد ، او يم شود
آتشى كاصلاح آهن يا زرست * كى صلاح آبى و سيب ترست ؟
سيب و آبى خامى [ اى ] دارد خفيف * نى چو آهن تابشى خواهد لطيف
ليك آهن را لطيف آن شعله‌هاست * كو جذوب تابش آن اژدهاست
هست آن آهن فقير سخت كش * زير پتْك و آتشست او سرخ و خوش
حاجب آتش بود بىواسطه * در دل آتش رود بىرابطه
بىحجابى آب و فرزندان آب * پختگى ز آتش نيابند و خطاب
واسطه ديگى بود يا تابه‌اى * همچو پا را در روش پاتابه‌اى
پس فقير آنست كو بىواسطه ست * شعله‌ها را با وجودش رابطه ست
پس دل عالم ويَست زيرا كه تن * مىرسد از واسطه [ ىْ ] اين دل به فن
دل نباشد ، تن چه داند گفت‌وگو ؟ * دل نجويد ، تن چه داند جست‌وجو ؟
پس نظرگاه شعاع آن آهن ست * پس نظرگاه خدا دل ، نه تن ست
باز اين دلهاى جزوى چون تن ست * با دل صاحب‌دلى كو معدن ست
پس مثال و شرح خواهد اين كلام * ليك ترسم تا نلغزد وهم عام
تا نگردد نيكويىّ ما بدى * اين كه گفتم هم نَبُد جز بيخودى
پاى كج را كفش كج بهتر بود * مر گدا را دستگه بر در بود

فى امتناع حصول العلم و المعرفة بدون القابليّة

پس كلام پاك در دلهاى كور * مىنتابد ، مىرود تا اصل نور
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 424 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني