تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
رنگها بينى بجز اين رنگها * گوهران بينى به جاى سنگها
گوهرى چه ؟ بلكه دريائى شوى * آفتابى چرخ‌پيمائى شوى
كار كن در كارگه باشد نهان * تو برو در كارگه بينَشْ عيان
كار چون بر كاركن پرده تنيد * خارج آن كار نتوانيش ديد
پس درآ در كارگه يعنى عدم * تا ببينى صنع و صانع را به هم
كارگه چون جاى روشن‌ديدگيست * پس برون كارگه پوشيدگيست
رو به هستى داشت فرعون عنود * لاجرم از كارگاهش كور بود
لاجرم مىخواست تبديل قدر * تا قضا را بازگرداند ز در
زان قضا بر سبلت آن حيله‌مند * زير لب مىكرد هر دم ريشخند
صد هزاران طفل كشت او بىگناه * تا بگردد حكم و تقدير إله
تا كه موسىّ نبى نايد بُرون * كرد در گردن هزاران ظلم و خون
آن همه خون كرد و موسى زاده شد * وز براى قهر او آماده شد
گر بديدى كارگاه لا يزال * دست و پايش خشك گشتى ز احتيال
اندرون خانه‌اش موسى معاف * وز برون مىكُشت طفلان را گزاف
همچو صاحب نفس كو تن پرورد * بر دگر كس ظنّ حقدى مىبرد
كاين عدو و آن حسود و دشمنست * خود حسود و دشمن او آن تنست
او چو موسى و تنش فرعون او * او به بيرون مىرود كه كو عدو ؟
نفس اندر خانه [ ىِ ] تن نازنين * بر دگر كس دست مىخايد بكين

حكاية

آن يكى از خشم مادر را بكُشت * هم ز زخم خنجر و هم زخم مشت
آن يكى گفتش كه از بدگوهرى * ياد ناوردى تو حقّ مادرى
هى تو مادر را چرا كشتى ؟ بگو * او چه كرد آخر ؟ بگو ، اى زشت‌خو !
گفت : كارى كرد كان عارِ ويَست * كشتمش كان خاك ستّار ويَست