تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
تا گواهى داده باشد هديه‌ها * بر محبّتهاى مضمر در خفا
زانكه احسانهاى ظاهر شاهدند * بر محبّتهاى سِر اى ارجمند !
شاهدت گه راست باشد گه دروغ * مست گاهى از مى و گاهى ز دوغ
دوغ خورده مستى پيدا كند * هاىوهوى سر گرانيها كند
آن مرائى در صيام و در صلاست * تا گمان آيد كه او مست است و لاست
حاصل افعال برونى ديگرست * تا نشان باشد بر آنچه مضمرست
يا رب ! اين تمييز ده ما را به خواست * تا شناسيم آن نشان كج ز راست
حس ورا تمييز دانى چون شود ؟ * آنكه او يَنظُر بِنورِ اللّه بود
ور اثر نبود ، سبب هم مظهرست * همچو خويشى كز محبّت مخبرست
نبود آنكه نور حقّش شد امام * مر اثر را يا سببها را غلام
تا محبّت در درون شعله زند * زفت گردد وز اثر فارغ كند
حاجتش نبود پى اعلام مهر * چون محبّت نور خود زد بر سپهر
هست تفصيلات تا گردد تمام * اين سخن ليكن بجو تو و السّلام
گرچه معنى شد درين صورت پديد * صورت از معنى قريبست و بعيد
در دلالت همچو آبند و درخت * چون به ماهيّت روى ، دورند سخت

فى ذمّ قياس البواطن على الظّواهر

چون صفيرى بشنوى از مرغ حق * ظاهرش را يادگيرى چون سبق
وانگهى از خود قياساتى كنى * مر خيال محض را ذاتى كنى
اصطلاحاتيست مر ابدال را * كه نباشد زان خبر اقوال را
منطق‌الطّيرى به صوت آموختى * صد قياس و صد هوس اندوختى
بس كسان كايشان ز طاعت گمرهند * دل به رضوان و ثواب آن دهند
خود حقيقت معصيت باشد خفى * بس كَدِر كان را تو پندارى صفى
هين به عكسى يا به ظنى هم شما * در ميفتيد از مقامات سما
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 415 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني