تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
مستمع چون تشنه و جوينده شد * واعظ ار مرده بود ، گوينده شد
مستمع چون تازه آمد بىملال * صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال
چونكه نامحرم در آيد از درم * پرده در پنهان شوند اهل حرم
ور درآيد محرمى دور از گزند * برگشايند آن ستيران روىبند
هرچه را خوب و خوش و زيبا كنند * از براى ديده [ ىِ ] بينا كنند
كى بود آواز چنگ و زير و بم * از براى گوش بىحسِّ اصم ؟
مُشك را بيهوده حق خوش دم نكرد * بهر حس كرد و پى اخشَم نكرد
حق زمين و آسمان بر ساخته * در ميان بس نار و نور افراخته
اين زمين را از براى خاكيان * آسمان را مسكن افلاكيان
مرد سفلى دشمن بالا بود * مشترىّ هر مكان پيدا بود
گر جهان را پُردر مكنون كنم * روزى تو چون نباشد ، چون كنم ؟

فى انّ الكيّس ينظر إلى العواقب

اى بسا شيرين كه چون شكّر بود * ليك زهر اندر شكر مضمر بود
آنكه زيرك‌تر ، به بو بشناسدش * وان دگر چون بر لب و دندان زدش
پس لبش ردّش كند پيش از گلو * گرچه نعره مىزند شيطان : كُلوا !
وان دگر را در گلو پيدا كند * وان دگر را در بدن رسوا كند
وان دگر را در حدث سوزش دهد * خرج آن از دخل آموزش دهد
وان دگر را بعد ايّام و شهور * وان دگر را بعد مرگ از قعر گور
ور دهندش مهلت اندر قعر گور * لا بد آن پيدا شود يوم النّشور
هر نبات و شكّرى را در جهان * مهلتى پيداست از دور زمان
سالها بايد كه اندر آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب
باز ترّه در دو ماه اندر رسد * باز تا سالى گل احمر رسد
بهر اين فرمود حق عَزَّ وَ جَل * سورهء انعام در ذكر اجل