اين شنيدى موبهمويت گوش باد ! * آب حيوانست ، خوردى ، نوش باد !
آب حيوان خوان ، مخوان آن را سخن * روح نو بين در تن معنى كهن
نكته [ ى ] ديگر تو بشنو اى رفيق ! * همچو جان آن سخت پيدا و دقيق
در مقامى هست اين هم زهر مار * از تصاريف خداى خوشگوار
در مقامى زهر و در جائى دوا * در مقامى كفر و در جائى روا
گرچه آنجا او گزند جان بود * چون بدينجا دررسد درمان بود
آب در غوره ترش باشد وليك * چون به انگورى رسد شيرين و نيك
باز در خم او شود تلخ و حرام * در مقام سركگى نِعمَ الأدام
فى انّ للأولياء من الأفعال ما ليس لغيرهم
گر ولى زهرى خورد ، نوشى شود * ور خورد طالب ، سيه هوشى شود
ربّ هب لى از سليمان آمده ست * كه مده غير مرا اين ملك دست
تو مكن با غير من اين لطف و جود * اين حسد را ماند ، امّا آن نبود
نكته [ ىِ ] لا ينبغى مىخوان به جان * سرّ مِن بَعدى ز بخل آن مدان
بلكه اندر ملك ديد او صد خطر * موبهمو ملك جهان بد بيم سر
بيم سر يا بيم سِر يا بيم دين * امتحانى نيست ما را مثل اين
پس سليمان همّتى بايد كه او * بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو
با چنان قوت كه او را بود هم * موج آن ملكش فرومىبست دم
چون برو بنشست زين اندوه گرد * بر همه شاهان عالم رحم كرد
شد شفيع و گفت اين ملك و لوا * با كمالى ده كه تو دادى مرا
هر كه را بدهى و بكنى آن كرم * او سليمانست ، آنكس هم منم
او نباشد بعدى ، او باشد معى * خود معى چبْود ؟ منم ، نى مدّعى
فى انّ المدار على النّيّات و البواطن
هديههاى دوستان با همدگر * نيست اندر دوستى الّا صور