تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
كوى نوميدى مرو ، امّيدهاست * سوى تاريكى مرو ، خورشيدهاست
دل تو را در كوى اهل دل كشد * تن تو را در حبس آب و گل كشد
هين غذاى دل بده از همدلى * رو بجو اقبال را از مقبلى
صاحب دل پادشاه حسهاست * صاحب دل شاه دلهاى شماست
فرع ديد آمد عمل بىهيچ شك * پس نباشد مردم الّا مردمك
جان نامحرم نبيند روى دوست * جز همان جانى كه او از اصل اوست
سايه [ ىِ ] يزدان بود بندهء خدا * مردهء اين عالم و زندهء خدا
دامن او گير زوتر بىگمان * تا رهى در دامن آخر زمان
كَيْف مدّ الظّل نقش اولياست * كو دليل نور خورشيد خداست
اندرين وادى مرو بىاين دليل * لا أحبُّ الآفلين گو چون خليل
رو ز سايه آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب
ره ندانى جانب اين سور و عرس * از ضياء الحق حسام الدّين بپرس

فى ذمّ الحسد

ور حسد گيرد تو را در ره گلو * در حسد ابليس را باشد غلو
كو ز آدم ننگ دارد از حسد * با سعادت جنگ دارد از حَسَد
عقبه [ اى ] زين صعب‌تر در راه نيست * اى خنك آن كش حَسَد همراه نيست !
اين جسد خانه [ ىْ ] حسد آمد بدان * از حسد آلوده گردد خاندان
گر جسد خانهء [ ىْ ] حسد آمد وليك * اين جسد را پاك كرد اللَّه نيك
طَهّرا بَيتى نشان پاكى است * گنج نورست ار طلسمش خاكى است
چون كنى بر بىحسد مكر و حسد * زان حسد دل را سياهيها رسد
خاك شو مردان حق را زير پا * خاك بر سر كن حسد را همچو ما
شكر كن مر كاملان را بنده باش * پيش ايشان مرده شو ، پاينده باش