تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

فى انّ من عاب عيب و من ستر على أخيه ستر اللّه عليه

چون خدا خواهد كه پرده [ ىْ ] كس درد * ميلش اندر طعنه [ ىِ ] پاكان برد
ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس

فى الحثّ على التّضرّع و البكاء

چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند
اى خنك چشمى كه آن گريان اوست ! * اى همايون دل كه آن بريان اوست !
آخر هر گريه آخر خنده‌ايست * مرد آخربين مبارك بنده‌ايست
هر كجا آب روان ، خضرت شود * هر كجا اشك روان ، رحمت شود
چون بگريانم بجوشد رحمتم * آن خروشنده بنوشد نعمتم
رحمتم موقوف آن خوش گريه‌هاست * چون گريست از بحر رحمت موج خاست
باش چون دولاب نالان چشم‌تر * تا ز صحن جانت بر رويد خضر
اشك خواهى ، رحم كن بر اشكبار * رحم خواهى ، بر ضعيفان رحم آر

فى شرف العلم

خاتم ملك سليمانست علم * جمله عالم صورت و جانست علم
آدمى را زين هنر بيچاره گشت * خلق درياها و خلق كوه و دشت
زو پلنگ و شير لرزان همچو موش * زو نهنگ و بحر در صفرا و جوش
زو پرى و ديو ساحلها گرفت * هر يكى در جاى پنهان جا گرفت
آدمى را دشمن پنهان بسيست * آدمىّ باحَذَر عاقل كسيست
بهر غسل ار دَر رَوى در جويبار * بر تو آسيبى زند در آب خار
گرچه پنهان خار در آبست پست * چونكه در تو مىخلد ، دانى كه هست
خار خار حسّها و وسوسه * از هزاران كس بود نه يك‌كسه
باش تا حسهاى تو مبدل شود * تا ببينيشان و مشكل حل شود