مرد نحوى را از آن در دوختم * تا شما را نحو محو آموختم
فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف * در كم آمد يا بى اى يار شگرف !
فى الاعتصام بالكُلّ
با هوا و آرزو كم باش دوست * چون يُضِلُّك عَن سبيلِ اللَّه اوست
اين هوا را نشكند اندر جهان * هيچ چيزى همچو سايه [ ىْ ] همرهان
گفت پيغمبر على را كاى على ! * شير حقّى ، پهلوانى پُردلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتميد * اندر آ در سايه [ ىِ ] نخل اميد
اندر آ در سايه [ ىِ ] آن عاقلى * كش نتاند برد از ره ناقلى
ظلّ او اندر زمين چون كوه قاف * روح او سيمرغ بس عالى طواف
گر بگويم تا قيامت نعت او * هيچ او را مقطع و غايت مجو
در بشر روپوش گشتهست آفتاب * فهم كن ، و اللَّه أعلَم بِالصَّواب
يا على ! از جمله [ ىِ ] طاعات راه * برگزين تو سايه [ ىِ ] خاص إله
هر كسى در طاعتى بگريختند * خويشتن را مخلصى انگيختند
تو برو در سايه [ ىِ ] عاقل گريز * تا رهى زان دشمن پنهان ستيز
از همه طاعات اينت بهترست * سبق يا بى بر هران سابق كه هست
فى عجايب قدرته تعالى و عجز الخلائق
با چنان قادر خدائى كز عدم * صد چو عالم هست گَردانَد بِه دَم
صد چو عالم در نظر پيدا كند * چونكه چشمت را به خود بينا كند
گر جهان پيشت بزرگ و بابنيست * پيش قدرت ذرّه [ اى ] مىدان كه نيست
اين جهان خود حبس جانهاى شماست * هين رويد آنسو كه صحراى شماست
اين جهان محدود و آن خود بىحدست * نقش و صورت پيش آن معنى سدست
صد هزاران نيزهء فرعون را * در شكست از موسيى با يك عصا