تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
هوشيارى زان جهانست و چو آن * غالب آيد ، پست گردد اين جهان
هوشيارى آفتاب و حِرْص يخ * هوشيارى آب و اين عالم وسخ
زان جهان اندك ترشّح مىكند * تا نغرّد در جهان حرص و حسد
گر ترشّح بيشتر گردد ز غيب * نه هنر ماند درين عالم ، نه عيب

فى ذمّ التّقليد و الجدال

صد هزاران ز اهل تقليد و نشان * افكندشان نيم‌وهمى در گمان
كه به ظن تقليد و استدلالشان * قايمست و جمله پروبالشان
شبهه‌اى انگيزد آن شيطان دون * درفتند آن جمله كوران سرنگون
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
غير آن قطب زمان ديده‌ور * كز ثباتش كوه گردد خيره‌سر
پاى نابينا عصا باشد عصا * تا نيفتد سرنگون او بر حصا
آن سوارى كو سپه را شد ظفر * اهل دين گشته‌ست و ارباب بصر
با عصا كوران اگر ره ديده‌اند * در پناه خلق روشن ديده‌اند
گرنه بينايان بدندى و شهان * جمله كوران مرده‌اندى در جهان
نى ز كوران كِشت آيد ، نه دُرود * نى عمارت ، نه تجارتها و سود
گر نكردى رحمت و افضالتان * در شكستى چوب استدلالتان
آن عصا چبْود ؟ قياسات و دليل * آن عصا كه دادشان بينا جليل
چون عصا شد آلت جنگ و نفير * آن عصا را خُرد بشكن ، اى ضرير !
او عصاتان داد تا پيش آمديد * آن عصا از خشم هم بر وى زديد
حلقه [ ىِ ] كوران ! به چه كار اندريد ؟ * ديده‌بان را در ميانه آوريد
دامن او گير كو دادت عصا * درنگر كآدم چه‌ها ديد از عصى !
امر حق را بازجو از واصلى * امر حق را در نيابد هر دلى
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 393 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني