تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
يا اميدِ بازگشتنتان نبود ؟ * وعدهء امروز باطِلْتان نمود ؟
مُنكِرى مهمانىاش را از خرى * پس ز مطبخ خاك و خاكستر برى
ورنه‌اى منكر ، چنين دست تهى * بر دَرِ آن دوست ، چون پا مىنهى ؟
اندكى صرفه بكن از خواب و خور * ارمغان بهر ملاقاتش ببر
شو قليل النّوم مِمّا يَهجَعون * باش در اسحار از يَستَغفِرون
اندكى جنبش بكن همچون جنين * تا ببخشندت حَواسِ نوربين
وز جهانِ چون رَحِمْ بيرون روى * از زمين در عرصه [ ى ] واسع شوى
آنكه أرضُ اللَّهِ واسِع گفته‌اند * عرصه‌اى دان كانبيا در رفته‌اند
دل نگردد تنگ زان عرصهء فراخ * نخل تر آنجا نگردد خشك شاخ
حاملى تو مر حواست را كنون * كُند و مانده مىشوى و سرنگون
چونكه محمولى ، نَه حامل ، وقت خواب * ماندگى رفت و شدى بىرنج و تاب

فى سعة تلك النّشأة و ضيق هذه

ناطقه سوى دهان تعليم راست * ورنه خود آن نطق را جوى جداست
مىرود بىبانگ و بىتكرارها * تَحتها الأنهار تا گلزارها
اى خدا ! جان را تو بنما آن مقام * كه درو بىحرف مىرويد كلام
تا كه سازد جان پاك از سر قدم * سوى عرصه [ ىْ ] دور پهناىِ عدم
عرصه‌اى بس با گشاد و با فضا * وين خيال هست يابد زو نوا
تنگ‌تر آمد خيالات از عدم * زان سبب باشد خيال اسباب غم
باز هستى تنگ‌تر بود از خيال * زان شود در وى قمر همچون هلال
باز هَستىِّ جهانِ حسّ و رنگ * تنگ‌تر آمد كه زندانيست تنگ
علّت تنگيست تركيب و عدد * جانب تركيب حسها مىكشد
زان سوى حس عالم توحيد دان * گر يكى خواهى ، بدان جانب بران
امر كن يك فعل بود و نون و كاف * در سخن افتاد و معنى بود صاف
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 388 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني