تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
از دعاهاى زن و زارىّ او * وز غم مرد و گران بارىّ او
سالم از دزدان و از آسيب سنگ * برد تا دار الخلافه بىدرنگ
ديد درگاهى پُر از انعامها * اهل حاجت گستريده دامها
دم‌به‌دم هر سوى صاحب حاجتى * يافته زان در عطا و خلعتى
بهر گبر و مؤمن و زيبا و زشت * همچو خورشيد و مطر ، نى چون بهشت
عام و خاصه از سليمان تا به مور * زنده گشته چون جهان از نفخ صور
پس نقيبان پيش او باز آمدند * بس گلاب لطف بر جَيْبش زدند
حاجت او فهمشان شد بىمقال * كار ايشان بد عطا پيش از سؤال
پس به دو گفتند : يا وجه العرب ! * از كجائى ؟ چونى از راه و تعب ؟
گفت : اين هديه بر سلطان بريد * سايل شه را ز حاجت واخريد
من غريبم از بيابان آمدم * بر اميد لطف سلطان آمدم
بوى لطف او بيابانها گرفت * ذرّه‌هاى ريگ هم جانها گرفت
آن سبوى آب را در پيش داشت * تخم خدمت را در آن حضرت بكاشت
آب شيرين و سبوى سبز و نو * ز آب بارانى كه جمع آمد به گَوْ
خنده مىآمد نقيبان را از آن * ليك پذرفتند آن را همچو جان
زانكه لطف شاه خوب باخبر * كرده بود اندر همه اركان اثر
خوى شاهان در رعيّت جا كند * چرخ اخضر خاك را خضرا كند
آن سبوى آب ، دانشهاى ماست * وان خليفه ، دجلهء علم خداست
ما سبوها پر به دجله مىبريم * گرنه خَر دانيم ما خود را خريم !
گر ز دجله با خبر بودى چو ما * او نَبُردى آن سبو را جابه‌جا
بلكه از دجله چو واقف آمدى * آن سبو را بر سر سنگى زدى
آن خليفه ديد و احوالش شنيد * آن سبو را پر ز زر كرد و مزيد
آن عرب را كرد از فاقه خلاص * داد بخششها و خلعتهاى خاص
پس نقيبى را بفرمود آن قباد * آن جهان بخشش و آن بحر داد
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 385 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني