مر مرا چه جاى جنگ و نيك و بد ؟ * كاين دلم از صلحها هم مىرمد
گر خمش كردى و گرنه آن كنم * كه همين دم ترك خانومان كنم
زن چو ديد او را كه تند و توسنست * گشت گريان ، گريه خود دام زنست
گفت : از تو كى چنين پنداشتم ؟ * از تو من امّيد ديگر داشتم
زن درآمد از طريق نيستى * گفت : من خاك شمايم ، نى ستى
جسم و جانم هر چه هستم ، آنِ تست * حكم و فرمان جملگى فرمان تست
گر ز درويشى دلم از صبر خست * بهر خويشم نيست ، آن بهر تو است
تو مرا در دردها بودى دوا * من نمىخواهم كه باشى بينوا
چون تو با من اينچنين بودى به ظن * هم ز جان بيزار گشتم ، هم ز تن
كفر گفتم ، نك به ايمان آمدم * پيش حُكمت از سر جان آمدم
خوى شاهانهء تو را نشناختم * پيش تو گستاخ خَر مىتاختم
چون ز عفو تو چراغى ساختم * توبه كردم ، اعتراض انداختم
مىنهم پيش تو شمشير و كفن * مىكشم پيش تو گردن را ، بزن
از فراق تلخ مىگوئى سخن * هر چه خواهى كن ، و ليكن اين مكُن
در تو از من عذر خواهى هست سِر * با تو بىمن او شفيعى مستمر
عذر خواهم در درونت خُلق تست * ز اعتماد او دل من جرم جست
زين نسق مىگفت با لطف و گشاد * در ميانه گريه بر وى اوفتاد
گريه چون از حد گذشت و هاىهاى * زو كه بىگريه بد او خود دلرباى
شد از آن باران يكى برقى پديد * زد شرارى در دل مرد وحيد
آنكه بندهء روى خوبش بود مرد * چون بود چون بندگى آغاز كرد ؟
آنكه از كبرش دلت لرزان بود * چون بود چون پيش تو گريان بود ؟
آنكه از نازش دل و جان خون بود * چونكه آيد در نياز او چون بود ؟
آنكه در جور و جفايش دام ماست * عذر ما چبْود چو او در عذر خاست ؟
زيّن للنّاس حق آراسته ست * زانكه حق آراست ، چون دانند جست ؟