تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
چه عطا ؟ ما بر گدائى مىتنيم * مر مگس را در هوا رگ مىزنيم
گر كسى مهمان رسد ، گر من منم * چون بخسبد دلقش از تن بر كنم
شوى گفتش : چند جوئى دخل و كشت * خود چه ماند از عمر ؟ افزونتر گذشت
عاقل اندر بيش و نقصان ننگرد * زانكه هر دو همچو سيلى بگذرد
خواه صاف و خواه سيل تيره‌رو * چون نمىپايد ، دمى از وى مگو
اندرين عالم هزاران جانور * مىزيد خوش‌عيش ، بىزير و زبر
تو جوان بودى و قانع‌تر بدى * رز طلب گشتى ، خود اوّل رز بدى
رز بدى پرميوه ، چون كاسد شدى ؟ * هم به وقت پختنت ، فاسد شدى
جفت مايى ، جفت بايد در صفت * تا برآيد كارها با مصلحت
جفت بايد بر مثال همدگر * در دو جفتِ كفش و موزه درنگر
من روم سوى قناعت دل قوى * تو چرا سوى شناعت مىروى ؟
مرد قانع از سر اخلاص و سوز * زين نسق مىگفت با زن تا به روز
زن برو زد بانگ كاى ناموس كيش ! * من فسون تو نخواهم خورد بيش
ترّهات از دعوى و دعوت مگو * رو سخن از كبر و از نخوت مگو
چند حرف طمطراق و كار و بار * كار و حال خود ببين و شرم دار
كبر زشت و از گدايان زشت‌تر * روز برف و سرد و آنگه جامه تر !
چند دعوى و دم و باد بروت ؟ * اى تو را خانه چو بيت العنكبوت !
از قناعت كى تو جان افروختى ؟ * از قناعتها تو نام آموختى
گفت پيغمبر : قناعت چيست ؟ گنج * گنج را تو وانمىدانى ز رنج
اين قناعت نيست جز گنج روان * تو مزن لاف اى غم و رنج روان !
تو مخوانم جفت ، كمتر زن بغل * جفت انصافم ، نيَم جفت دغل
چون قدم با مير و با بگ مىزنى * چون ملخ را در هوا رگ مىزنى
با سگان زين استخوان در چالشى * چون نى اشكم تهى در نالشى
سوى من منگر به خوارى سست سست * تا نگويم آنچه در رگهاى تست
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 379 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني