تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

فى انّ السّجن فى الدّنيا و النّار فى الآخرة إنّما خلقا ليكونا معبدا للمتكبّرين ائتيا طوعا أو كرها

هست زندان صومعهء دزد لئيم * كاندرو ذاكر شود حق را مقيم
چون عبادت بود مقصود از بشر * شد عبادتگاه گردنكش سقر
آدمى را هست در هر كار دست * ليك ازو مقصود اين خدمت بدست
ما خلقتُ الجنَّ و الإنس اين بخوان * جز عبادت نيست مقصود از جهان
گرچه مقصود از كتاب آن فن بود * گر تواش بالش كنى هم مىشود
ليك از آن مقصود اين بالش نبود * علم بود و دانش و ارشاد و سود
گرچه مقصود از بشر علم و هُدِيست * ليك هر يك آدمى را معبدى ست
معبد مرد كريم أكرَمتهُ * معبد مرد لئيم أسقَمتهُ
مر لئيمان را بزن تا سرنهند * مر كريمان را بده تا بر دهند
لاجرم حق هر دو مسجد آفريد * دوزخ آنها را و اين‌ها را مزيد
ساخت موسى قدس در باب صغير * تا فرود آرند سر قوم زحير
زانكه جبّاران بدند و سر فراز * دوزخ آن باب صغيرست و نياز
آن‌چنان‌كه حق ز گوشت و استخوان * از شهان باب صغيرى ساخت ، هان !
اهل دنيا سجده [ ىِ ] ايشان كنند * چونكه سجدهء كبريا را دشمنند
ساخت سرگين‌دانكى محرابشان * نام آن محراب مير و پهلوان
لايق اين حضرت پاكى نيَند * نيشكر پاكان ، شهان خالى نيَند
آن سگان را اين خسان خاضع شوند * شير را عارست كو را بگروند
گربه باشد شحنهء هر موش‌خو * موش كبْود تا ز شيران ترسد او ؟
خوف ايشان از كلاب حق بود * خوفشان كى ز آفتاب حق بود ؟
ربّى الأعلى ست ورد اين مهان * رَبِّ ادنى در خور اين ابلهان
موش كى ترسد ز شيران مصاف ؟ * بلكه آن آهو تكان مشك ناف
رَو به پيش كاسه‌ليس اى ديگ ليس ! * توش خداوند و ولى نعمت نويس