پيشه [ اى ] آموختى در كسب تن * چنگ اندر پيشه [ ىِ ] دينى بزن
در جهان پوشيده گشتى و غنى * چون برون آئى ازينجا چون كنى ؟
پيشهاى آموز كاندر آخرت * اندر آيد دخل و كشت مغفرت
كان جهان شهريست پربازار و كسب * تا نپندارى كه كسب اينجاست حسب !
حق تعالى گفت كاين كسب جهان * پيش آن كسب است لعب كودكان
كسب دين عشقست و جذب اندرون * قابليّت نور حق را اى حرون !
كسب فانى خواهدت اين نفس خس * چند كسب خس كنى ؟ بگذار ، بس
گر بكاوى كوشش اهل مجاز * توبهتو گنده بود همچون پياز
هر يكى از يكدگر بىمغزتر * صادقان را يك ز ديگر نغزتر
فى انّ الحقّ فى هذه النّشأة ممزوج بالباطل مختف فيه
گر نبودى در جهان نقد روان * قلبها را خرج كردن كى توان ؟
تا نباشد راست ، كى باشد دروغ ؟ * آن دروغ از راست مىگيرد فروغ
بر اميد راست ، كج را مىخرند * زهر در قندى رود ، آنگه خورند
گر نباشد گندم محبوب نوش * چه پزد گندمنماى جوفروش ؟
پس مگو كاين جمله دمها باطلند * باطلان بر بوى حق دام دلند
پس مگو جمله خيالست و ضلال * بىحقيقت نيست در عالم خيال
حق شب قدرست در شبها نهان * تا كند جان هر شبى را امتحان
نى همه شبها بود قدر اى جوان ! * نى همه شبها بود خالى از آن
در ميان دلقپوشان يك فقير * امتحان كن و آن كه حقّست آن بگير
آن كه گويد جمله حقّست احمقى ست * وانكه گويد جمله باطل ، او شقى ست
اندرين گردون مُكَرّر كن نظر * زانكه حق فرمود : ثُمّ ارْجِعْ بَصَر
يك نظر قانع مشو زين سقف نور * بارها بنگر ، ببين هَل من فُطور ؟
چون كه گفتت كاندرين سقف نكو * مىنگر ، هردم همىجو عيب او