نذر را بايد وفا در راه حق * ليك حق تا خود كه را بدهد سبق ؟
قوّت آن كو كه پايان آوريم ؟ * عاجزيم و ناتوان و مضطريم
گرنه فضلت دستگير ما شود * واى بر ما زانكه رسوائى بود
نذر ما را باوفا پيوسته دار * عهد ما را از كرم دار استوار
حزم چبْود ؟ بدگمانى بر جهان * دمبهدم بيند بلاى ناگهان
آنچنانكه ناگهان شيرى رسيد * مرد را بربود و در بيشه كشيد
او چه انديشد دران بيشه ، ببين * تو همان انديش اى استاد دين !
مىكشد شير قضا در بيشهها * جان ما مشغول كار و پيشهها
آنچنان كز فقر مىترسند خلق * زير آب شور رفته تا به حلق
گر بترسيدى از آن فقر آفرين * گنجهاشان كشف گشتى در زمين
جملهشان از خوف غم در عين غم * در پى هستى فتاده در عدم
فى المناجاة
اى كريم و اى رحيم سرمدى ! * درگذار از بدسگالان اين بدى
اى بداده رايگان صد چشم و گوش * بى ز رشوت بخش كرده عقل و هوش
پيش از استحقاق بخشيده عطا * ديده از ما جمله كفران و خطا
اى عظيم ! از ما گناهان عظيم * هم تو دانى عفو كردن در حريم
ما زِ آز و حرص خود را سوختيم * وين دعا را هم ز تو آموختيم
حرمت آنكه دعا آموختى * در چنين ظلمت چراغ افروختى
دست گير و ره نما ، توفيق ده * جرم بخش و عفو كن ، بگشا گره
فى التّسليم و الرّضا و العبوديّة
قفل زفتست و گشاينده خدا * دست در تسليم زن و اندر رضا
ذرّه ذرّه گر شود مفتاحها * اين گشايش نيست جز از كبريا