مهربان ، بىرُشوتان ، يارى كنان * مشفقان ، غمخوارگان ، صاحبدلان
از ترحّم دستگيران شافعان * در مقام سخت و در روز گران
هين بجو اين قوم را اى مبتلا ! * هين غنيمت دارشان پيش از بلا
اى بسا دولت كه آيد گاهگاه * پيش بىدولت بگردد او ز راه
اى بسا معشوق كآيد ناشناخت * پيش بدبختى ، نداند عشق باخت
ديدهء دل هست بين اصبعين * چون قلم در دست كاتب اى حسين !
اصبع لطفست و قهر اندر ميان * كلك دل با قبض و بسطى زين بنان
اى قلم ! بنگر گر اجلاليستى * كه ميان اصبعين كيستى
جمله قصد و جنبشت زين اصبع ست * فوق تو بر چارراه مجمعست
اين حروف حالها از نسخ اوست * عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست
جز نياز و جز تضرّع راه نيست * زين تقلّب هم قلم آگاه نيست
فى بيان « كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ »
چه مه و چه آفتاب و چه فلك * چه عقول و چه نفوس و چه ملك
چه وحوش و چه طيور و چه جماد * چه ملوك و چه گدا ، چه كيقباد
چه بلاد و چه جبال و چه بحار * چه مه و چه سال ، چه ليل و نهار
چه تراب و آب و چه باد و چه نار * چه خريف و صيف و چه دى ، چه بهار
جمله اندر حكم و در فرمان او * همچو گوى اندر خم چوگان او
آفتاب آفتاب آفتاب * اى چه مىگويم ؟ مگر هستم به خواب ؟
فى خطر المخلصين
مخلصان باشند دايم در خطر * امتحانها هست در راه اى پسر !
عهد را بايد وفا ، اى جان من ! * تا نمانى شرمسار و ممتحن
يا مكن نذرى كه نتوانى وفا * بر خطر منشين و بيرون جه هلا