پس مجو پيشى ازين سر لنگ باش * وقت واگشتن تو پيش آهنگ باش
آخِرونَ السّابقون باش اى ظريف ! * بر شجر سابق بود ميوه [ ىْ ] طريف
گرچه ميوَه آخر آمد در وجود * اوّلست او زانكه او مقصود بود
چون ملايك گوى : لا عِلم لَنا * تا بگيرد دست تو عَلَّمتَنا
گر درين مكتب ندانى تو هجا * همچو احمد پَرّى از نورِ حجا
گر نباشى نامدار اندر بلاد * گُم نهاى ، اللَّه أعلَم بِالعِباد
اندر آن ويران كه آن معروف نيست * از براى حفظ گنجينه [ ى ] زريست
موضع معروف كى بنهند گنج ؟ * زين قِبَل آمد فرج در زير رنج
خاطر آرد بس شكال اينجا وليك * بسكلد اشكال را استور نيك
هست عشقش آتشى اشكال سوز * هر خيالى را بروبد نور روز
هم از آن سو جو جواب اى مرتضى ! * كان سؤال آمد از آن سو مر تو را
گوشهء بىتوشهء دل شه رهى ست * تاب لا شرقى و لا غرب از مهى ست
تو ازين سو و از آن سو چون گدا * اى كُهِ معنى چه مىجوئى صدا ؟
هم از آن سو جو كه وقت درد تو * مىشوى در ذكر يا ربّى دو تو
وقت درد و مرگ آنسو مىچمى * چونكه دردت رفت ، چونى اعجمى ؟
وقت محنت گشته [ اى ] اللَّه گو * چونكه محنت رفت ، گوئى : راه كو ؟
اين از آن آمد كه حق را بىگمان * هر كه بشناسد ، بود دايم بران
وانكه در عقل و گمان هستش حجيب * گاه پوشيدهست و گه بدريده جيب
عقل جزئى گاه تيره ، گه نگون * عقل كلّى ايمن از ريب المنون
عقل به فروش و هنر ، حيرت بخر * رو به خوارى ، نى بخارا ، اى پسر !
ما چه خود را در سخن آغشتهايم * كز حكايت ما حكايت گشتهايم
من عدم و افسانه گردم در حنين * تا تقلّب يابم اندر ساجدين
اين حكايت نيست پيش مرد كار * وصف حالست و حضور يار غار
آن اساطير اوّلين كه گفت عاق * حرف قرآن را بد آثار نفاق