غم بلى گنجست و رنج تو چو كان * ليك كى درگيرد اين با كودكان ؟
كودكان چون نام بازى بشنوند * جمله با خرگور هم تك مىدوند
اى خران كور ! اينسو دامهاست * در كمين اين سوى خونآشامهاست
تيرها پنهان نشد ليكن كمان * گشت پنهان از دو چشم مردمان
تيرها پرّان ، كمان پنهان ز غيب * بر جوانى مىرسد صد تير شيب
گام در صحراى دل بايد نهاد * زانكه در صحراى گل نبود گشاد
ايمن آبادست دل ، اى مردمان ! * حصن محكم ، موضع امنوامان
گلشن خرّم به كام دوستان * چشمهها و گلستان در گلستان
عُج إلى القلبِ و سِر يا ساريه * فيه اشجارٌ و عينٌ جاريه
فى الحثّ على الطّلب
گر گِران و گر شتابنده بود * آنكه جويندهست ، يابنده بود
در طلب زن دايما تو هر دو دست * كه طلب در راه نيكورهبرست
لنگولوك و خفته شكل و بىادب * سوى او مىغيژ و او را مىطلب
گَهْ بگفت و گَهْ به خاموشى و گَه * بوى كردن گير هر سو بوى شه
گفت آن يعقوب با اولاد خويش * جستن يوسف كنيد از حدّ بيش
هر حِسِ خود را درين جستن بجد * هر طرف رانيد شكل مستعد
گفت : از رَوح خدا لا تَيأسُوا * همچو گمكردهپسر ، رو سو به سو
از ره حسّ دهان پرسان شويد * بوى جانان را به جان جويان شويد
پرسپرسان مژدگانى جان دهيد * گوش را بر چارراه آن نهيد
هر كجا بوى خوش آيد ، بو بريد * سوى آن سِر كآشناى آن سريد
هر كجا لطفى ببينى از كسى * سوى اصل لطف ره يا بى عسى
اين همه جوها ز دريائيست ژرف * جزو را بگذار و بر كل دار طرف
زشتهاى خلق بهر خوبيست * برگ بىبرگى نشان طوبيَست