تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
هر كسى اندازهء روشن‌دلى * غيب را بيند به قدر صيقلى
هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد * بيشتر آمد برو صورت پديد
گر تو گوئى آن صفا فضل خداست * نيز اين توفيق صيقل زان عطاست
قدر همّت باشد آن جهد و دعا * لَيسَ لِلإنسان إلّا ما سَعى
واهب همّت خداوندست بس * همّت شاهى ندارد هيچ خس
نيست تخصيص خدا كس را به كار * مانع طوع و مراد و اختيار
ليك چون رنجى دهد بدبخت را * او گريزاند به كفران رخت را
نيكبختى را چو حق رنجى دهد * رخت را نزديكتر وامىنهد

حكاية

گفت موسى را به وحى دل خدا * كاى گزيده ! دوست مىدارم تو را
گفت : چه خصلت بود اى ذو الكرم ! * موجب آن تا من آن افزون كنم ؟
گفت : چون طفلى به پيش والده * وقت قهرش دست هم بر وى زده
خود نداند كه جز او ديّار هست * هم ازو مخمور و هم از اوست مست
مادرش گر سيليى بر وى زند * هم به مادر آيد و بر وى تند
از كسى يارى نخواهد غير او * اوست جمله شرِّ او و خير او
خاطر تو هم ز ما در خير و شر * التفاتت نيست جاهاى دگر
غير من پيشت چو سنگست و كلوخ * گر صبىّ و گر جوان و گر شيوخ

فى الفناء فى اللّه سبحانه

عاشقان را شادمانى و غم اوست * دستمُزد و اجرتِ خدمت هم اوست
غير معشوق ار تماشايى بود * عشق نبود ، هرزه سودائى بود
عشق آن شعله ست كو چون بر فروخت * هر چه جز معشوق ، آن را جمله سوخت
تيغ لا در قتل غير حق براند * درنگر زان پس كه بعد از لا چه ماند ؟
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 350 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني