راست گفتهست آن شه شيرين زبان * چشم گردد موبهموى عارفان
جسم را چشمى نبود اوّل يقين * در رحم بود او جنين و گوشتين
علّت ديدن مدان پيهاى پسر ! * ورنه خواب اندر ، نديدى كس صور
آن پرى و ديو مىبيند شبيه * نيست اندر ديدگاه هر دو پيه
نور را با پيه خود نسبت نبود * نسبتش بخشيد خلّاق و دود
آدمست از خاك ، كى ماند به خاك * جنّى است از نار بىهيچ اشتراك
آدمى چون زادهء خاك هباست * اين پسر را با پدر نسبت كجاست ؟
نسبتى گر هست مخفى از خرد * هست بىچون و خرد كى ره برد ؟
تفسير « وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ »
نقش ظاهر بهر نقش غايب ست * و ان براى غايب ديگر ببست
تا سيوم ، چارم ، دَهُم بر مىشمر * اين فوائد را به مقدار نظر
اوّل از بهر دوم باشد چنان * كه روى بر پايههاى نردبان
و ان دوم بهر سيوم مىدان تمام * تا رسى تو پايه پايه تا به بام
شهوت خوردن ز بهر آن منى * آن منى از بهر نسل و روشنى
كُند بينش مىنبيند غير اين * عقل او بىسير چون نَبت زمين
و ان نظرهائى كه آن افسرده نيست * جز رونده ، جز درندهء پرده نيست
آنچه در ده سال خواهد آمدن * اين زمان بيند به چشم خويشتن
همچنين هر كس بهاندازهء نظر * غيب و مستقبل ببيند خير و شر
چونكه سدّ پيش و سدّ پس نماند * شد گذاره چشم و لوح غيب خواند
چون نظر پس كرد تا به دو وجود * ماجرا وَاغاز هستى رو نمود
بحث املاك زمين با كبريا * در خليفه كردن باباى ما
چون نظر در پيش افكند او بديد * آنچه خواهد بود تا محشر پديد
پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل * پيش مىبيند عيان تا روز فصل