تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
كرده‌ام آنها كه از من مىسزيد * تا چنين سيل سياهى در رسيد
نوبت جستن اگر در من رسد * وه كه جان من چه سختيها كشد !
در جگر افتاده‌استم صد شرر * در مناجاتم ببين دود جگر
اين‌چنين اندوه كافر را مباد ! * دامن رحمت گرفتم ، داد داد !
كاشكى مادر نزادى خود مرا * يا مرا شيرى بخوردى در چرا
اى خدا ! آن كن كه از تو مىسزد * كه ز هر سوراخ مارم مىگزد
جان سنگين دارم و دل آهنين * ورنه خون گشتى درين رنج و حنين
وقت تنگ آمد مرا وا يك نفس * پادشاهى كن ، مرا فرياد رس
گر مرا اين بار ستّارى كنى * توبه كردم من ز هر ناكردنى
توبه‌ام بپذير اين بار دگر * تا ببندم بهر توبه صد كمر
من اگر اين بار تقصيرى كنم * پس دگر مشنو دعا و گفتنم
او همىزاريد و صد قطره روان * كه در افتادم به جلّاد و عوان
تا نميرد هيچ افرنگى چنين ! * هيچ ملحد را مبادا اين حنين !
نوحه‌ها مىكرد او بر جان خويش * روى عزرائيل ديده پيش پيش
اى خدا و اى خدا چندان بگفت * كان در و ديوار با او گشت جفت
در ميان يا رب و يا رب بُد او * بانگ آمد در ميان جستجو
جمله را جستيم ، پيش آ اى نصوح ! * گشت بىهوش آن زمان پرّيد روح
همچو ديوار شكسته درفتاد * هوش و عقلش رفت و او شد چون جماد
چونكه روحش رفت از تن بىامان * سرّ او با حق بپيوست آن زمان
چون تهى گشت و وجود او نماند * بازِ جانش را خدا در پيش خواند
چون شكست آن كشتى او بىمراد * در كنار رحمت دريا فتاد
جان به حق پيوست چون بىهوش شد * موج رحمت آن زمان در جوش شد
چونكه جانش وارهيد از ننگ تن * رفت شادان پيش اصل خويشتن
بانگ آمد ناگهان كه رفت بيم * يافت شد گم‌گشته آن درِّ يتيم
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 339 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني