تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
زان لعب خوانده‌ست دنيا را خدا * كاين جزا ، لعبيست پيشِ آن جزا
اين جزا تسكين جنگ و فتنه است * آن جزا اخصاست ، وين چون ختنه است

فى بيان قوله تعالى : « يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ »

الآية
روز محشر هر نهان پيدا شود * هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
دست و پا بدهد گواهى با بيان * بر فساد او به پيش مستعان
دست گويد : من چنين دزديده‌ام * لب بگويد : من چنين نوشيده‌ام
پاى گويد : من شدستم با منى * فرج گويد : من بكردستم زنى
چشم گويد : كرده‌ام غمزه [ ىْ ] حرام * گوش گويد : چيده‌ام سوء الكلام
پس چنان كن فعل كان خود بىزبان * باشد أشهد گفتن و عين بيان
تا همه تن عضو عضوت اى پسر ! * گفته باشد أشهد اندر نفع و ضر
گر سيه كردى تو نامه [ ىْ ] عمر خويش * توبه كن زانها كه كردستى تو پيش
عمر اگر بگذشت ، بيخش اين دمست * آب توبش ده اگر او بىنمست
بيخ عمرت را بده آب حيات * تا درخت عمر گردد با نبات
جمله ماضيها ، ازين نيكو شوند * زهر پارينه ، ازين گردد چو قند
سيّئاتت را مبدّل كرد حق * تا همه طاعت شود آن ما سبق
خواجه بر توبه [ ىْ ] نصوحى خوش بتن * كوششى كن ، هم به جان و هم به تن
شرح اين توبه [ ىْ ] نصوح از من شنو * بگرويدستى ، ولى از نو گرو

حكاية فى تحقيق معنى التّوبة و حقيقة الأوبة

بود مردى پيش ازين نامش نصوح * بد ز دلاكىّ زن او را فتوح
بود روى او چو رخسار زنان * مردى خود را همىكرد او نهان
او به حمّام زنان دلّاك بود * در دغا و حيله بس چالاك بود
سالها مىكرد دلّاكى و كس * بو نبرد از حال و سِرّ آن هوس