اى عجب اين بند زندان گران * عاجز از تكسير آن آهنگران !
بعد درماندن چه افسون و چه آه * پيش از آن بايست اين دود سياه
آن زمان كه حرص جنبيد و هوس * آن زمان مىگو كه اى فريادرس !
كان زمان پيش از خراب بصره است * بو كه بصره وارهد هم زان شكست
آن زمان كه ديو مىشد راهزن * آن زمان بايست ياسين خواندن
چونكه عمرت برد ديو فاضحه * بىنمك باشد أعوذ و فاتحه
گرچه باشد بىنمك اكنون حنين * هست غفلت بىنمكتر زان يقين
همچنين هم بىنمك مىنال نيز * كه ذليلان را نظر كن اى عزيز !
قادرى ، بىگاه باشد يا به گاه * از تو چيزى فوت كى شد ؟ اى إله !
شاه لا تَأسوا على ما فاتَكُم * كى شود از قدرتش مطلوب گم ؟
فى المناجاة
از تناقضهاى دل پشتم شكست * بر سرم جانا ! بيا ، مىمال دست
سايه [ ىِ ] خود از سر من بر مدار * بىقرارم ، بىقرارم ، بىقرار
گر نيَم لايق چه باشد گر دمى * ناسزائى را بپرسى در غمى ؟
مر عدم را خود چه استحقاق بود * كه برو لطفت چنين درها گشود ؟
توبه بىتوفيقت اى نور بلند ! * چيست جز بر ريش توبه ريشخند ؟
سبلتان توبه يك يك بركنى * توبه سايهست و تو ماه روشنى
اى ز تو ويران دكان و منزلم ! * چو ننالم چون بيفشارى دلم ؟
چون گريزى زان كه بىتو زنده نيست ؟ * بىخداونديت ، بود بنده نيست
جان من بستان تو اى جان را اصول ! * زانكه بىتو گشتهام از جان ملول
عاشقم من بر فن ديوانگى * سيرم از فرهنگى و فرزانگى
فى انّ للتّوبة شروطا
ندم و استغفار هم در دست نيست * ذوق توبه نُقل هر سرمست نيست