فاعل و مفعول در روز شمار * روسياهند و حريف سنگسار
ره زن و ره رو يقين در حكم و داد * در چَهِ بعدند در بِئسَ المِهاد
گول را و غول را كو مىفريفت * از خلاص و فوز مىبايد شكيفت
هم خر و خرگير آنجا در گلند * غافلند اينجا و آنجا آفلند
جز كسانى را كه واگردند از آن * در بهار فضل آيند از خزان
توبه آرند و خدا توبهپذير * امر او گيرند و او نِعمَ الأمير
چون بر آرند از پشيمانى انين * عرش لرزد از انين المُذنِبين
آنچنان لرزد كه مادر بر ولد * دستشان گيرد ، به بالا مىكشد
كاى خداتان واخريده از غرور * نك رياض فضل و نك ربّ غفور
بعد ازينتان برگ و رزق جاودان * از هواى حق بود نز ناودان
چونكه دريا بر وسايط رشك كرد * تشنه چون ماهى به ترك مشك كرد
مغز علم افزود ، كم شد پوستش * زانكه عاشق را بسوزد دوستش
چون تجلّى كرد اوصاف قديم * پس بسوزد وصف حادث را گليم
اندر استغنا مراعات نياز * جمع ضِدّينست چون گِرد و دراز
حاصل اندر وصل چون افتاد مرد * گشت دلّاله به پيش مرد سرد
چون به مطلوبت رسيدى اى مليح ! * شد طلبكارىّ علم اكنون قبيح
چون شدى بر بامهاى آسمان * سرد باشد جستجوى نردبان
جز براى يارى و تعليم غير * سرد باشد راه خير از بعد خير
پيش سلطان بر نشسته در قبول * زشت باشد جستن نامه و رسول
عكس آن نانست كاين نان نان شدهست * فيض آن جانست كاين جان جان [ شدهست ]
چون خورى يكبار از مأكول نور * خاك ريزى بر سر نان تنور
فى انّ العقل عقلان
عقل دو عقلست : اوّل مكسبى * كه درآموزى چو در مكتب صبى