تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
در بن طشت ارچه بود او دردناك * شومى آميزش اجزاى خاك
يار ناخوش پرّوبالش بالش بسته بود * ورنه او در اصل بس برجسته بود
چون عتاب اهبِطوا انگيختند * همچو هاروتش نگون آويختند
بود هاروت از ملاك آسمان * از عتابى شد معلّق همچنان
سرنگون زان شد كه از سِر دور ماند * خويش را سَر ساخت ، تنها پيش راند
آن سبد خود را چو پُر از آب ديد * كرد استغنا و از دريا بريد
بر جگر آبش يكى قطره نماند * بحر رحمت كرد ، او را باز خواند
رحمتى بىعلّتى ، بىخدمتى * آيد از دريا مبارك ساعتى
اللَّه اللَّه گرد دريا بار گرد * گرچه باشند اهل دريا روى زرد
تا كه آيد لطف و بخشايش‌گرى * سرخ گردد روى زرد از گوهرى
زردى رو بهترين رنگهاست * زانكه او در انتظار آن لقاست
سرخى رو و رخى كان لامعست * بهر آن آمد كه جانش قانعست
كه طمع لاغر كند زرد و ذليل * نى ز درد و علّت ابدالان عليل
چون ببيند روى زرد بىسقم * خيره گردد عقل جالينوس هم
چون طمع بستى تو در انوار هو * مصطفى گويد كه ذَلَّت نَفسُهُ
نور بىسايه لطيف و عالى است * آن مشبّك سايهء غربالى است
عاشقان عريان همىخواهند تن * پيش عنّينان ، چه جامه ، چه بدن !
روزه داران را بود آن نان و خوان * خرمگس را چه ابا ، چه ديگدان
هست احوال تو از كان نوى * تو بدين احوال كى راضى شوى ؟
حال باطن گر نمىآيد به گفت * حال ظاهر گويمت در طاق و جفت
كه ز لطف يار تلخيهاى مات * گشت بر جان خوش‌تر از شكر نبات
صد هزار احوال آمد همچنين * باز سوى غيب رفتند اى امين !
حال امروزى به دى مانند نى * همچو جُو اندر روش ، كش بند نى
شادى هر روز از نوعى دگر * فكرت هر روز را ديگر اثر