او همىگويد كه از اشكال تو * غرّه گشتم ، دير ديدم حال تو
شمع مرده ، باده رفته دلربا * غوطه خورد از ننگِ كجبينى ما
ظَلَّت الأرباح خسرا مغرماً * تشتكى شكوى إلى اللَّه العما
حَبَّذا ارواحُ اخوانِ ثِقات * مسلماتٍ مؤمناتٍ قانِتات
هر كسى روئى به سوئى بردهاند * و ان عزيزان رو به بىسو كردهاند
هر كبوتر مىپرد در مذهبى * وين كبوتر جانب بىجانبى
ما نه مرغان هوا ، نى خانگى * دانهء ما دانهء بىدانگى
زان فراخ آمد چنين روزىّ ما * كه دريدن شد قبادوزىّ ما
وجه التّسمية للفرجى
صوفيى بدريد جبّه در حرج * پيشش آمد بعد بدريدن فرج
كرد نام آن دريده فرجى * اين لقب شد فاش زان مرد نجى
اين لقب شد فاش و صافش شيخ برد * ماند اندر طبع خلقان حرف درد
روح خواهى جبّه بشكاف اى پسر ! * تا از آن صفوت برآرى زود سر
هست صوفى آنكه شد صفوت طلب * نز لباس و صوف و خيّاطى و دب
بر خيال آن صفا و نام نيك * رنگ پوشيدن نكو باشد وليك
صوفيى گشته به پيش اين ليام * الخياطة و اللّواطة ، و السّلام !
فى الرّجوع إلى الكلام السّابق
دل مدزد از دلرباى روحبخش * كه سوارت مىكند بالاى رخش
سر مدزد از سرفرازِ تاجْ ده * كو ز پاى دل گشايد صد گره
با كه گويم در همه ده زنده كو ؟ * سوى آب زندگى پوينده كو ؟
تو به يك خارى گريزانى ز عشق * تو بجز نامى نمىدانى ز عشق
عشق را صد ناز و استكبار هست * عشق با صد ناز مىآيد به دست
عشق چون وافيست ، وافى مىخورد * در حريفى بىوفا مىننگرد