تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
عشقها داريم با اين خاك ما * زانكه افتاده‌ست در قعده رضا
گه چنين شاهى ازو پيدا كنيم * گه هم او را پيش شه شيدا كنيم
صد هزاران عاشق و معشوق ازو * در فغان و در نفير و جستجو
اين فضيلت خاك را زان‌رو دهيم * كه نواله پيش بىبرگان نهيم
زانكه دارد خاك شكل اغبرى * وز درون دارد صفات انورى
ظاهرش با باطنش گشته به جنگ * باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
زين ترش‌رو خاك صورتها كنيم * خندهء پنهانش را پيدا كنيم
زانكه ظاهر خاك اندوه و بكاست * در درونش صد هزاران خنده‌هاست
كاشف السّريم ، كار ما همين * كاين نهانها را برآريم از كمين
فضلها دزديده‌اند اين خاكها * ما مُقِر آريمشان از ابتلا

تفسير « كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف »

خانه بركن كز عقيق اين يمن * صد هزاران خانه شايد ساختن
گنج زير خانه است و چاره نيست * از خرابى خانه منديش و مايست
كه هزاران خانه از يك نقد گنج * تان عمارت كرد بىتكليف و رنج
عاقبت اين خانه خود ويران شود * گنج از زيرش يقين عريان شود
ليك آنِ تو نباشد زانكه روح * مزد ويران كردنستش آن فتوح
چون نكرد آن كار ، مزدش هست ؟ لا * لَيسَ لِلإنسان إلّا ما سَعى
دست خايى بعد از آن تو كاى دريغ ! * اين‌چنين ماهى بُد اندر زير ميغ !
من نكردم آنچه گفتند از بهى * گنج رفت و خانه و دستم تهى
خانه‌اى اجرت گرفتى و كرى * نيست مِلك تو به بيعى يا شرى
اين كرا را مدّت تو تا اجل * تا درين مدّت كنى در وى عمل
پاره‌دوزى مىكنى اندر دكان * زير اين دكّان تو مدفون دو كان
هست اين دكّان كرائى ، زود باش * تيشه بستان و تكش را مىتراش