وان دگر بهر ترهّب در كنشت * وان يكى اندر حريصى بهر كشت
از خيال آن رهزن رسته شده * وز خيال اين مرهم خسته شده
در پرىخوانى يكى دل كرده گم * بر نجوم آن ديگرى بنهاده سم
اين روشها مختلف شد در بُرون * زان خيالات ملوّن اندرون
اين دران حيران شده كان بر چى است ؟ * هر چشنده آن دگر را نافى است
آن خيالات ار نبد نامؤتلف * چون ز بيرون شد روشها مختلف ؟
قبله [ ىِ ] جان را چو پنهان كردهاند * هر كسى رو جانبى آوردهاند
همچو قومى كه تحرّى مىكنند * بر خيال قبله سوئى مىتنند
چونكه كعبه رو نمايد صبحگاه * كشف گردد كه كه گم كردهست راه
يا چو غوّاصان به زير قعر آب * هر كسى چيزى همىچيند شتاب
بر اميد گوهر [ و ] درّ ثمين * توبره پر مىكنند از آن و اين
چون برآيند از تك درياى ژرف * كشف گردد صاحب دُرّ شگرف
وان دگر كه برد مرواريد خُرد * وان دگر كه سنگريزه [ و ] شبه برد
هكذا يَبلُوهُم بِالسّاهِرَه * فتنة ذات افتضاحٍ قاهِرَه
همچنين هر قوم چون پروانگان * گرد شمعى پَرزَنان اندر جهان
خويشتن بر آتشى بر مىزنند * گرد شمع خود طوافى مىكنند
چون برآيد صبحدم نور خلود * وانمايد هر يكى چه شمع بود
هر كه را پر سوخت زان شمع ظفر * بدهدش آن شمع خوش هشتاد پر
تتمة الكلام و فيها تفسير « يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ »
جوق پروانه دو ديده دوخته * مانده زير شمع پرها سوخته
مىطپند اندر پشيمانى و سوز * مىكنند آه از هواى چشم دوز ؟
شمع گويد : چونكه من خود سوختم * كى تو را برهانم از سوز و ستم ؟
شمع مىگويد كه من سر سوخته * چون كنم مر غير را افروخته ؟