نى زبان ، نى عقل ، نى گوش و بصر * نى هش و نى بيهشى و نى فِكَر
نى نياز و نى جمالى بهر ناز * توبه تويش گَنده مانند پياز
نى رهى ببريده او ، نى پاى راه * نى تپش آن قحبه را ، نى سوز و آه
چون نيى طاوس با صد نقشبند * كه به نقشت چشمها روشن كنند
هم نيى طوطى كه چون قندت دهند * گوش سوى گفت شيرينت كنند
هم نيى بلبل كه عاشقوار زار * خوش بنالى در چمن يا لالهزار
هم نيى هدهد كه پيكىها كنى * نى چو لكلك ، كى وطن بالا كنى ؟
در چه بازارى و بهر چت خرند ؟ * تو چه مرغى و تو را با چه خورند ؟
زين دكانِ بامكيسان برتر آ * تا دكان فضل اللّه اشترى
كالهاى كه هيچ خلقش ننگريد * از خلاقت آن كريم آن را خريد
هيچ قلبى پيش او مردود نيست * زانكه قصدش از خريدن سود نيست
فى تفسير « يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ »
اى تو كرده ظلمها ! چون خوشدلى ؟ * از تقاضاى مكافى غافلى ؟
يا فراموشت شدهست از كردههات * كه فروآويخت غفلت پردههات ؟
گرنه خصميهاستى اندر قفات * جِرم گردون رشك بردى بر صفات
ليك محبوسى براى آن حقوق * اندك اندك عذر مىخواه از عقوق
تا بهيكبارت نگيرد محتسب * آب خود روشن كن اكنون يا محب !
گوشتهاى بندگان حق خورى * غيبت ايشان كنى ، كيفر برى
هان كه بوياى دهانتان خالقست * كى برد جان غير آن كو صادقست ؟
واى آن افسوسى [ اى ] كش بوى گير * باشد اندر گور منكر با نكير !
نى دهان دزديدن امكان زان مهان * نى دهان خوش كردن از دارو دهان
آنكه يابد بوى حق را از يمن * چون نيابد بوى باطل را ز من ؟
مصطفى چون بوى برد از راه دور * چون نيابد از دهان ما بخور ؟