تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اين حضانه ديد با صد رابطه * كه بپروردم ورا بىواسطه
شكر او آن بود اى بنده [ ىْ ] جليل ! * كه شد او نمرود و سوزنده [ ىْ ] خليل
اين زمان كافر شد و ره مىزند * كبر و دعواى خدائى مىكند
رفته سوى آسمان با جلال * با سه كركس تا كند با من قتال
صد هزاران طفل بىتلويم را * كُشته تا يابد وى ابراهيم را
كِه منجم گفت اندر حكم سال * زاد خواهد دشمنى بهر قتال
هين بكن در دفع دشمن احتياط * هر كه مىزائيد ، مىكشت از خباط
كورى او ، رَست طفل وحىكش * ماند خونهاى دگر در گردنش
از پدر يابيد آن ملك عجب * يا غرورش داد ظلمات نسب ؟
ديگران را گر ام و اب شد حجيب * او ز ما يابيد گوهرها به جيب
گرگِ درّنده‌ست نفس بد يقين * چه بهانه مىنهى بر هر قرين ؟
در ضلالت هست صد كَل را كُلَه * نفسِ زشت كفرناك پرسفه
زين سبب مىگويم : اى بنده [ ىْ ] فقير ! * سلسلَه از گردن سگ بر مگير
گر مُعَلَّم گشت اين سگ ، هم سگست * باش ذَلَّتْ نَفسُه كو بدرگست
فرض مىآرى به‌جا ، گر طايفى * بر سهيلى چون اديم طايفى
تا سهيلت واخرد زين شرّ پوست * تا شوى چون موزه‌اى بر پاى دوست
جمله قرآن شرح خبث نفسهاست * بنگر اندر مصحف آن چشمت كجاست ؟
ذكر نفس عاديان كآلت بيافت * در قتال انبيا مو مىشكافت
قرن قرن از شوم نفس بىادب * ناگهان اندر جهان مىزد لهب

فى نقض المواثيق و بيان مسخ البواطن

نقضِ ميثاق و شكستِ عهدها * موجبِ لعنت بود در انتها
نقض توبه و عهد آن اصحاب سبت * موجب مسخ آمد و اهلاك و مقت
پس خدا آن قوم را بوزينه كرد * چونكه عهد حق شكستند از نبرد