هم بيابد ، ليك پوشاند ز ما * بوى نيك و بد برآيد بر سما
بوى كبر و بوى حرص و بوى آز * در سخن گفتن بيايد چون پياز
گر خورى سوگند من كى خوردهام * از پياز و سير تقوى كردهام
آن دم سوگند غمّازى كند * بر دماغ همنشينان برزند
پس دعاها رد شود از بوى آن * آن دل كج مىنمايد در زبان
اخسَئوا آيد جواب آن دعا * چوب رد باشد جواب هر دغا
گر حديثت كج بود معنى ست راست * آن كجى لفظ مقبول خداست
فى انّ الرّوح تسير إلى الآخرة متدرّجا
هر زمان نزعيست جزو جانت را * بنگر اندر نزع جان ايمانْت را
عمر تو مانند هميان زرست * روز و شب مانند ديناراشمُرست
مىشمارد مىدهد زر بىوقوف * تا كه خالى آيد و گردد خسوف
گر ز كُه بستانى و ننهى به جاى * اندر آيد كوه از آن دادن ز پاى
پس بنه بر جاى هر دم را عوض * تا ز وَ اسجُد وَ اقتَرِب يا بى عرض
در تمامى كارها چندين مكوش * جز به كارى كان بود در دين مكوش
عاقبت تو رفت خواهى ناتمام * كارهايت ابتر و نان تو خام
و ان عمارت كردن گور و لحد * نى به سنگست و به چوب و نى لگد
بلكه خود را در صفا گورى كنى * در منىّ او كنى دفن منى
خاك او گردى و مدفون غمش * تا دمت يابد مددها از دمش
فى تفسير قوله تعالى : « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ »
موبهمو بيند ز صرفه حرص انس * رقص بىمقصود دارد همچو خِرس
رقص آنجا كن كه خود را بشكنى * پنبه را از ريش شهوت بركنى