تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
چونكه موصوفى به اوصاف جليل * ز آتش امراض بگذر چون خليل
گردد آتش بر تو هم برد و سلام * اى عناصر مر مزاجت را غلام !
اى دريغا ! عرصه [ ىِ ] افهام خلق * سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق
اى ضياء الحق ! به حذق راى تو * حلق بخشد سنگ را حلواى تو
كوه طور اندر تجلّى حلق يافت * تا كه مَىْ نوشيد و مَىْ را بر نتافت
لقمه‌بخشى آيد از هر كس به كس * حلق بخشى كار يزدانست و بس
حلق بخشد جسم را و روح را * حلق بخشد بهر هر عضوت جدا
اين گهى بخشد كه اجلالى شوى * وز دغا و از دغل خالى شوى
تا نگويى سرّ سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيش مگس
گوش آن‌كس نوشد اسرار جلال * كو چو سوسن صد زبان افتاد لال
حلق بخشد خاك را لطف خدا * تا خورد آب و برويد صد گيا
باز حيوان را ببخشد حلق و لب * تا گياهش را خورد اندر طلب
چون گياهش خورد و حيوان گشت زفت * گشت حيوان لقمهء انسان و رفت
باز خاك آمد ، شد اكّال بشر * چون جدا شد از بشر روح و بصر
ذرّه‌ها ديدم دهانشان جمله باز * گر بگويم خوردشان گردد دراز
برگها را برگ از انعام او * دايگان را دايه لطف عام او
رزقها را رزقها او مىدهد * زانكه گندم بىغذائى كى زهد ؟
نيست شرح اين سخن را منتها * پاره [ اى ] گفتم ، بدانى پاره‌ها
جمله عالم آكل و مأكول دان * باقيان را مقبل و مقبول دان
اين جهان و ساكنانش منتشر * و ان جهان و ساكنانش مستمر
اين جهان و عاشقانش منقطع * اهل آن عالم مخلّد مجتمع
پس كريم آنست كو خود را دهد * آب حيوانى كه ماند تا ابد
چون جَنين بد آدمى ، بد خون غذا * از نجس پاكى برد مؤمن كذا
از فطام خون غذايش شير شد * وز فطام شير لقمه‌گير شد
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 317 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني