تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
چشم چون نرگس فروبندى كه چى ؟ * هين عصايم كش كه كورم اى اخى !
و ان عصاكش كه گُزيدى در سفر * خود نبينى باشد از تو كورتر
دست كورانه به حبل اللّه زن * جز به امر و نهى يزدانى متن
چيست حبل اللَّه ؟ رها كردن هوا * كاين هوا شد صرصرى مر عاد را
خلق در زندان نشسته از هواست * مرغ را پرها ببسته از هواست
ماهى اندر تابه [ ىِ ] گرم از هواست * رفته از مستوريان شرم از هواست
خشم شحنه شعله [ ىِ ] نار از هواست * چارميخ و هيبت دار از هواست
شحنه [ ىِ ] اجسام ديدى بر زمين * شحنهء احكام جان را هم ببين
روح را در غيب خود اشكنجه‌هاست * ليك تا نجهى شكنجه در خفاست
چون رهيدى ، بينى اشكنجه و دمار * زانكه ضد از ضد گردد آشكار
آنكه در چه زاد و در آب سياه * او چه داند لطف حق و رنج شاه ؟
چون رها كردى هوا از بيم حق * دررسد سغراق از تسنيم حق
لا تطَرّقْ فى هواك سَل سَبيل * مِن جَنابِ اللَّه نَحوَ السَّلسبيل
لا تكنْ طوعَ الهَوى مثل الحَشيش * انّ ظلَّ العرشِ اولى مِن عَريش
چون شدى دور از حضور اوليا * در حقيقت گشته‌اى دور از خدا
سايه [ ىِ ] شاهان طلب هر دم شتاب * تا شوى زان سايه بهتر ز آفتاب
رو بخسب اندر پناه مقبلى * بو كه آزادت كند صاحب‌دلى
گر سفر دارى ، بدين نيّت برو * ور حضر باشد ، ازين غافل مشو
در به در مىگرد و مىرو كو به كو * جستجو كن ، جستجو كن ، جستجو
تا توانى ز اوليا رو برمتاب * جهد كن ، و اللَّه أعلَم بِالصَّواب

فى انّ العذاب فى طريق المحبّة عذب و الألم لذّة

آن گداز عاشقان باشد نمو * همچو مه اندر گدازش تازه‌رو
جمله رنجوران دوا دارند اميد * نالد اين رنجور كِم افزون كنيد
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 305 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني