خواجهام من نيز خواجهزادهام * صد هنر را قابل و آمادهام
در هنر من از كسى كم نيستم * تا به خدمت پيش دشمن بيستم
من ز آتش زادهام ، او از وَحَلْ * پيش آتش مر و حل را چه محل ؟
او كجا بود اندر آن دَوْرى كه من * صدر عالم بودم و فخر زَمَنْ ؟
شعله مىزد آتش جان سفيه * كآتشى بود الولد سِرّ ابيه
نى غلط گفتم كه بُد قهر خدا * علّتى را پيش آوردن چرا ؟
سِرِّ اب چبود ؟ ابِ ما صنع اوست * صنع مغزست و ابِ صورت چو پوست
ليك آدم چارق و آن پوستين * پيش مىآورد كه هستم ز طين
چون اياز آن چارقش مورود بود * لاجرم آن عاقبت محمود بود
هستِ مطلق كارساز نيستيست * كارگاه هستِ كُنْ جز نيست چيست ؟
بر نوشته هيچ بنويسد كسى ؟ * يا نهاله كارد اندر مغرسى ؟
كاغذى جويد كه او به نوشته نيست * تخم كارد موضعى كه كشته نيست
تو برادر موضع ناكشته باش * كاغذ اسفيد نابنوشته باش
تا مشرّف گردى از نون و القلم * تا بكارد در تو تخم آن ذو الكرم
خود ازين پالوده ناليسيده گير * مطبخى كه ديدهاى ، ناديده گير
زانكه زين پالوده مستيها بود * پوستين و چارق از يادت رود
چون درآيد نزع و مرگ آهى كنى * ذكر دلق و چارق آنگاهى كنى
تا نمانى غرق موج و زشتيى * كه نباشد از پناهت پشتيى
ياد نارى از سفينه [ ىْ ] راستين * ننگرى در چارق و در پوستين
چونكه درمانى به غرقاب بلا * پس ظَلَمنا ورد سازى در ولا
ديو گويد : بنگريد اين خام را * سر بريد اين مرغ بىهنگام را
دور اين خصلت ز فرهنگ اياز * كه پديد آيد نمازش بىنياز
او خروس آسمان بوده ز پيش * نعرههاى او همه در وقت خويش
اى خروسان ! از وى آموزيد بانگ * بانگ بهر حق كند ، نه بهر دانگ